هامش
آن به اين علّت است كه ايمان به آنچه از ما غايب است ، تنها براى اهل يقين و متقين حاصل مىشود . كسانى كه از تاريكى وسوسههاى شيطانى و شبهات نجات يافتهاند و دلهاى آنها به نور معرفت و يقين و ايمان كامل به خدا و پيامبران و كتب الهى روشن شده است .
يكى ديگر از آنها آمادگى كامل مردم از لحاظ فكرى و استعداد براى ظهور آن حضرت مىباشد ؛ زيرا ظهور ايشان ، همانند ظهور ديگر حجتهاى الهى و ديگر پيامبران نمىباشد و مبتنى بر اسباب ظاهر نيست ؛ بلكه بر پايه حقايق و واقعيات و برداشتن تقيه و تسامح در امور دينى مىباشد . آن حضرت در مورد حاكمان و گناهكاران بسيار سختگير هستند و براى اينكه چنين امورى اتفاق افتد ، نياز است كه بشر استعداد و آمادگى خاص پيدا كند و در ناحيه فكر ، علم و اخلاق به حد بسيار بالايى برسد ؛ تا اينكه تعاليم بزرگ آن حضرت و برنامههاى اصلاحى ايشان را بتواند بپذيرد .
يكى ديگر از آنها ترس از كشته شدن حضرت مىباشد ؛ تاريخ ، شهادت مىدهد كه ظاهراً سبب غيبت ، ترس از كشته شدن ايشان مىباشد . دشمنان آن حضرت ، عزم خود را براى كشتن آن حضرت جزم كردهاند تا نور وجود ايشان ، خاموش و نسل مباركش قطع گردد ، ولى خداوند مىخواهد كه نورش باقى بماند .
شايد شما سؤال كنيد ، اصلًا چه فايدهاى در وجود امامى كه از چشمها غايب است ، وجود دارد ؟ آيا بودن و نبودن او يكى نمىباشد ؟
در جواب مىگوييم ، اولًا ؛ فايده وجود حجت ، منحصر در تصرّف در امور ظاهريّه نمىباشد ؛ بلكه بزرگترين فايده وجود آن حضرت ، بقاى عالم و هستى ، براى وجود ايشان مىباشد ، همانگونه كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند : « اهل بيت من ، امان براى اهل زميناند ؛ پس اگر اهل بيت من نباشند ، اهل زمين نخواهند بود » .
و فرمود : « اين دين تا دوازده امير از قريش باقى خواهد ماند و زمانى كه آنها آمدند و رفتند ، زمين ، اهل خود را فرو خواهد برد » .
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : « زمين از حجت خدا خالى نخواهد ماند » .
در باب بعدى ، بعضى از احاديث درباره بهرهمندى مردم از ايشان در زمان غيبت خواهد آمد .
ثانياً : عدم تصرّف ايشان ، علتش خود حضرت و از جانب ايشان نمىباشد ؛ بلكه علّت آن ، خود مردم مىباشند و محقق طوسى در كتاب تجريد خود ، مطالبى شبيه به هر دو مسئله اشاره كرده است . ايشان گفتهاند : كه وجود حضرت مهدى لطفى از جانب خداوند است و تصرف ايشان در امور ، لطفى مضاعف است و عدم تصرف ايشان ، از جانب ما و براى ماست .
ثالثاً : ما اعتقاد نداريم كه ايشان از همه پيروان خود غايباند ، پس در اين صورت از بعضى از روايات استفاده مىشود كه در موسم حج حاضر مىشود و حج به جا مىآورد وجد بزرگوار و پدران گراميش عليهما السلام را زيارت مىكند و در مجالس حاضر مىشود و نيازمندان و گرفتاران را كمك مىنمايد و از بعضى مريضان عيادت مىكند و گاهى خود شخص شريفش عهدهدار بر طرف كردن گرفتارىها مىشود .
رابعاً : بر امام عليه السلام واجب نمىباشد كه خود شخصاً عهدهدار تصرف در امور ظاهرى شوند ؛ بلكه مىشود كه كسى غير از امام عليه السلام عهدهدار اين امور شوند ، همانگونه كه در زمان غيبت صغرى اينگونه بوده و يا اينكه آن حضرت عليه السلام كلًا عهدهدار اين كارها شوند ، همانگونه كه در غيبت كبرى اينگونه است و ايشان فقهاى عالم و عادلى كه از احكام قضاوت و سياست و اقامه حدود و نشر معارف اسلامى و پاسخ به شبهات اطلاع دارند را براى اين امور ، منصوب كردند و آنها را حجت بر مردم قرار دادند .