كشت ، ولى موفق به قتل موسى عليه السلام نشد ؛ زيرا خداوند او را حفظ كرده بود .
همينطور بنى عباس و بنى اميه زمانى كه مطّلع شدند كه از بين رفتن حكومت آنها به دست قائم عليه السلام است ، دشمن ما شدند و براى قتل و از بين بردن نسل خاندان محمّد صلى الله عليه و آله شمشير كشيدند ؛ تا اينكه بتوانند قائم عليه السلام را بكشند ، ولى خدا نخواست كه هيچ كس از ظالمان از امر او آگاه شوند .
اما درباره غيبت موسى عليه السلام : يهود و نصارى همگى گمان كردند كه او مرده است ، ولى خداى بزرگ فرمود :
وَما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَلكِنْ شُبّهَ لَهُمْ ؛ « 1 » « او نه كشته شد و نه به صليب كشيده شد ؛ بلكه براى يهود اشتباه به وجود آمد » .
غيبت حضرت قائم عليه السلام هم ، همينگونه است ؛ زيرا مردم به علّت طولانى شدن آن ، منكر غيبت مىشوند و در اين هنگام ، بعضى مىگويند ، او اصلًا متولّد نشده است ، بعضى مىگويند او متولّد شده و فوت كرده است ، بعضى كافر شده ، مىگويند امام يازدهم عقيم بوده است ، بعضى هم قائل به سيزده امام و بيشتر مىشوند و بعضى مىگويند ، روح او در جسم ديگران قرار گرفته است .
امّا طولانى شدن عمر نوح عليه السلام : زمانى كه مىخواست عقوبت از آسمان بر قومش نازل شود ، خداوند ، جبرئيل را به سوى نوح عليه السلام فرستاد و فرمود كه خداوند مىفرمايد : اينها خلايق و بندگان من هستند و من آنها را عذاب نمىكنم ؛ مگر پس از اينكه تو دعوت خود را دوباره تأكيد و تكرار نمايى ، پس دوباره براى دعوت قوم خويش تلاش كن و اين هسته را بگير و به كار و هرگاه كه بزرگ شد و ثمر داد ، براى تو
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ، آيه 57 .