ارادى و تدريجى او به سوى كمالى كه :
« إِنّا خَلَقْنا الْإِنسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً » ؛ « 1 »
« ما او را از آب نطفه مختلط خلق كرديم و داراى قواى چشم و گوش گردانيديم » .
آن را بيان مىدارد ، سازگار نيست و موجب وقوف و بازماندن بشر از سير ترقى و كمال است ؛ و مانند آن است كه همه چيز ، وابسته به معجزه گردد و جريان طبيعى و عادى كه سنّت خدا بر آن قرار دارد ، متروك شود .
ما مىدانيم كه شرايط و مقدمات ظهور ، دفعتاً و به طور ناگهانى حاصل نمىشود ؛ « 2 » بلكه از قرنها پيش و به تدريج فراهم مىگردد و دنيا به سوى آن پيش مىرود و از آن استقبال مىنمايد ؛ بلكه ظهور ، نتيجه حركت و سير جامعه انسانى و تحولات فكرى مختلف و ديدن مكتبها و كلاسهاى متعدد بسيارى است .
چنانكه مىدانيم ، از مقدمات و شرايط ظهور آن حضرت ، اين است كه بايد سطح انديشه و طرز تفكّر مردم ، آمادگى براى ظهور و قبول حكومت واحد و جهانى اسلام را داشته باشد و اين ويژگى در اثر سير عادى جامعه در جهات علمى و فكرى و سياسى و اجتماعى حاصل مىگردد ، و اين نحو غيبت و ظهور ( غيبت در عين ظهورهاى پراكنده ) مانع از حصول اين اهداف و موجب غير عادى شدن وضع رشد و ترقى افراد و جوامع خواهد شد . به علاوه ، اين ظهور و اختفا ، اگر ملازم با شناختن
هامش
( 1 ) . سوره انسان ، آيه 2 .
( 2 ) . اين نكته با مسأله دفعى و ناگهانى بودن ظهور آن حضرت ، كه بر حسب روايات ، اصل مسلّمظهور آن حضرت است ، منافات ندارد ؛ زيرا غرض ما از اين شرايط و مقدمات ، امورى است كه بر حسب اراده و حكمت بارى تعالى ، قبل از ظهور بايد تحقق يافته باشد ؛ به طورى كه آن ظهور ناگهانى ، موجب آن تحول عظيم و تغيير مسير حركت جهان گردد .