شخص امام عليه السلام باشد ، لازمه آن اين است كه هر وقت در بين حوادث ، به حسب وضع عادى ، اهل باطل به حسب ظاهر غالب شده و آن حضرت در خطر افتادند ، او كه برنامهاش يك سلوك عادى و رهبرى متعارف رهبران الهى است ، براى حفظ جانش ( كه وديعه خدا براى ظهور كلى است ) مختفى گردد و مردم را تنها بگذارد .
بديهى است كه اين برنامه ، عكس العمل مساعدى نخواهد داشت و اگر با شناختن ايشان ملازم نباشد و متنكّراً و به طور ناشناس باشد ، اين ظهور و غيبت نيست ؛ بلكه استمرار غيبت است ؛ زيرا كه با مداخله داشتن در امور ، به حسب امكان و مصالح ، ( كه البته هست ، هرچند ما نحوه دخالت ايشان را ندانيم ) از كجا آن حضرت ، مثلًا در جنگهاى صليبى شركت نكرده باشند ، منتهى تحت فرمان كسى نبودهاند ؟ و يا اينكه اصحاب و خواصّ ايشان به فرمان ايشان شركت نجستهاند .
ما در حوادث بسيار ، تأثير غيبى مىبينيم كه اگر عنايت غيبى نبود ، وضع آن حوادث طور ديگر گشته بود و فاتحه اسلام خوانده شده بود ، يا صدمات جبران ناپذيرى وارد مىشد . اين حوادث بسيار است ، حتى در عصر خود ما نيز مىتوانيم مواردى را نشان بدهيم .
حال اسم آنها هرچه باشد ، رجال الغيب يا ابدال يا اوتاد يا اصحاب خاصّ امام عليه السلام ؛ بالاخره معلوم است كه تحت نظر و فرمان ولى امر - عجّل اللَّه تعالى فرجه - انجام وظيفه مىنمايند .
در نتيجه ، اينطور نيست كه امام عليه السلام در عصر غيبت به طور كلّى از امور رعيت خود و جريان اوضاع بر كنار و بىتفاوت باشند ؛ و شايد فرمايش رسول اكرم صلى الله عليه و آله در حديث جابر ، اشاره به همين نكته باشد ، آنجا كه عرضه داشت :
« وَهَلْ يَقَعُ لِشِيعَتِهِ الانْتِفاعُ بِهِ فِي غَيْبَتِهِ ؟ قالَ : أَي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ أَنَّهُمْ لَيَسْتَضِيئُونَ بِنُورِهِ ، وَيَنْتَفِعُونَ بِوِلايَتِهِ فِي غَيْبَتِهِ كَانْتِفاعِ النّاسِ
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 297
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٢٩٧