و جسمى توجّه مىشود و به جنبههاى انسانى و روحى اعتنا ندارند .
وقتى اوضاع و احوال اينگونه شد و از تمدّن ( منهاى انسانيت ) كنونى همه به ستوه آمدند و تاريكى جهان را فرا گرفت ، ظهور يك مرد الهى و پرتو عنايات غيبى با حسن استقبال مواجه مىشود و تاريكىها از هم شكافته و به تشنگان جام حقيقت و عدالت ، آب زلال معرفت و سعادت مىدهد و در كالبد اين بشر دل مرده ، روح نو مىدمد كه :
« اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْىِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها » ؛ « 1 »
« بدانيد كه خداوند زمين را بعد از مردن ، زنده مىگرداند » .
در اين شرايط ، پذيرش جامعه از نداى روحانى يك منادى آسمانى بىنظير خواهد بود ؛ زيرا در شدت تاريكى درخشندگى نور ظاهرتر و ارج و اثر آن آشكارتر است ؛ ولى اگر شرايط و اوضاع و احوال مساعد نباشد و تأخيرى كه در ظهور آن حضرت ، حكمت الهى اقتضاى آن را دارد ، واقع نشود ، نتايج و فوايدى كه از اين ظهور منظور است حاصل نمىگردد .
پس بايد اين ظهور تا وقت معلوم به تأخير افتد و در هنگامى كه شرايط آن حاصل و حكمت الهى مقتضى شد و منادى آسمانى آن را اعلام كرد ، انجام شود و كسى از وقت آن اطّلاع ندارد و هر كس ، وقتى براى آن معين كند ، دروغ گفته است .
از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه فرمود : از براى ظهور ، وقتى نيست براى آنكه مانند روز قيامت علم آن در نزد خدا است ، تا اينكه فرمود : براى ظهور مهدى ما كسى وقتى معيّن نكند ، مگر آن كس كه خود را شريك در علم خدا بداند و مدعى
هامش
( 1 ) . سوره حديد ، آيه 17 .