به هيچ يك از اسرار آن برسيم ، در ايمان به آن جازم و آن را به طور قطع باور داريم و اجمالًا مىدانيم كه مصالح و فوايد بزرگى در اين غيبت است ؛ امّا ميان دانستن و ندانستن ما ، با واقع شدن و واقع نشدن آن هيچ رابطهاى نيست ، چنانچه اگر ما اصل غيبت را هم نشناسيم ، به واقعيت آن صدمهاى وارد نمىشود .
غيبت آن حضرت امرى است واقع شده كه معتبرترين احاديث از آن خبر داده و جمع بسيارى از بزرگان در اين مدّت ، به درك حضور مقدّس آن حضرت نايل شدهاند . پس ميان اين مطلب ؛ يعنى ندانستن سرّ غيبت و صحّت امكان وقوع آن هيچ ارتباطى اصلًا و قطعاً وجود ندارد . مىتوانيم بگوييم : ما سرّ غيبت آن حضرت را نمىدانيم و با اينحال به غيبت آن بزرگوار ايمان داريم ، مثل اينكه فايده بسيارى از چيزها را نمىدانيم ؛ ولى به وجود و هستى آنها عالِم و داناييم .
سخنى در فوايد غيبت
بايد دانست پرسش از سرّ غيبت در زمان ما آغاز نشده و اختصاص به اين عصر ندارد . از زمانى كه غيبت آن حضرت شروع شد ؛ بلكه پيش از آن زمان و پيش از ولادت آن حضرت ، از هنگامى كه پيغمبر و امامان - صلوات اللَّه عليهم اجمعين - از غيبت حضرت مهدى عليه السلام خبر دادند ، اين سؤالات مطرح شده : چرا غيبت مىنمايد ؟ و فايده غيبت چيست ؟
و در زمان غيبت به چه نحو و چگونه از وجود شريف آن حضرت بهرهمند مىگردند ؟
در پاسخ به اين پرسشها ، راهنمايان بزرگ ، كه ما را به ظهور حضرت مهدى موعود ولى عصر - عجل اللَّه تعالى فرجه - بشارت دادهاند ، پاسخهايى فرمودهاند .
خلاصه بعضى از آن پاسخها اين است :