تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
است بزرگى آنچه را كه مىبينيم در برابر آنچه از قدرت تو كه از ما پنهان است » . حال ديگران معلوم است . بنابراين كسى نمىتواند نسبت به وجود يكى از پديده‌هاى اين جهان بزرگ به علّت عدم كشف سرّ پيدايش و آفرينش آن اعتراض كند و يا پاره‌اى از نظامات و قوانين عالم تكوين را بىفايده و بىمصلحت بداند . هيچ كس هم نمىتواند به طور يقين ادّعا كند كه در كوچك‌ترين پديده و حوادث جهان ، سرّى و نكته‌اى نهفته نيست همچنان‌كه كسى نمىتواند ادّعا كند به تمام اسرار عالم واقف و آگاه است . فلاسفه و حكما و دانشمندان قديم و جديد همه اين درك را براى خود افتخار دانسته و گفته‌اند :
هرگز دل من ز علم محروم نشد * كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد هفتاد و دو سال جهد كردم شب و روز * معلومم شد كه هيچ معلوم نشد به جايى رسيده دانش من * كه بدانم هنوز نادانم
و شاعر دانشمند و حكيم عرب گويد :
ما لِلتُّرابِ وَلِلْعُلُومِ وَإِنَّما * يَسْعى لِيَعْلَمَ أَنَّهُ لا يَعْلَمُ
معروف است : زنى از بزرگمهر - حكيم مشهور ايرانى - مسأله‌اى پرسيد ، حكيم در پاسخش گفت : نمىدانم . زن گفت : اى حكيم ! شاه به تو حقوق و ماهيانه مىدهد كه با سرانگشت علم و حكمت خويش ، گره از مشكلات مردم بگشايى ، شرم نمىدارى كه در جواب مسأله من ، به جهل و نادانى خود اقرار مىكنى ؟ حكيم گفت : آنچه را شاه به من مىدهد ، در برابر معلومات و دانايىهايى است كه دارم ؛ ولى اگر بخواهد در مقابل مجهولات و نادانسته‌هاى من عطا كند ، هرگاه