خود را مىبينند و مىخواهند ديگران را ببلعند .
چنانكه يهود ، خود و نژادش را " حزب برگزيدهء خدا " مىشمارد و تمام افراد ديگر را كه نژادشان اسرائيلى نباشد ، بنده و برده و خادم يهود مىداند .
چنانكه نژادپرستان بىرحم بىشرف ، سياهپوستان را در شكنجه قرار مىدهند ، از هواپيما به زمين مىاندازند و ابرقدرتهايى هم كه اعلاميه حقوق بشر را امضا كردهاند ، از اين جنايتها پشتيبانى مىنمايند .
از نظر معتقدين به ظهور حضرت مهدى عليه السلام ، بدترين جامعهها و حكومتها ، جامعههاى استعمارگر و استضعاف طلب است كه بايد با آنها مبارزه كرد و فكر و هدف و سازمان و رفتارشان را كوبيد . اين جامعهها درست در قطب مخالف جامعهء مورد انتظار ظهور حضرت مهدى عليه السلام هستند و از زمين تا آسمان با هم فاصله دارند . اينها جهان را براى همه مىخواهند و آنها جهان و همه را براى خود . اينها براى همه خوشبختى و سعادت مىخواهند و آنها براى ديگران بدبختى و فقر و جهل . اينها بيدارى و رشد فكرى بشر را دوست دارند و آنها از بيدارى و رشد فكرى بشر بيمناكاند و تا بتوانند از آن جلوگيرى مىنمايند .
ولى هرطور هست ، سرانجام ستمگران نابود مىشوند و پيروزى با اهل حقّ است و ديوارها و فاصلههاى جغرافيايى ، فرهنگى و فكرى ، يكى پس از ديگرى از ميان برداشته مىشود و شرك به مظاهر گوناگونش كه در اجتماعات متعدد و مختلف به صورت وطنپرستى ، « 1 » نژادپرستى ، فردپرستى جلوه دارد ، به توحيد
هامش
( 1 ) . گاهى مىگوييم : " وطندوستى " و مقصود اين است كه هر كسى براى عمران آب و خاكو شهر و ديارى كه در آن بزرگ شده و پرورش يافته ، كوشش كند ، به ابناى وطن خود خدمت كند ، براى پيشرفت عملى ، صنعتى و ترقى اجتماعى آنها تلاش نمايد . اين نوع وطن دوستى بسيار پسنديده است .
انسان مديون اجتماعى است كه در آن پرورش يافته و اگر دين خود را به آن ادا نكند ، خائن است . اين نوع وطن دوستى ، معنايش كوشش براى برتر بودن شهر و زادگاه خود ، بر شهر برادر ديگر و بىتفاوت بودن نسبت به آنها ، يا استثمار آنها نيست .
گاهى مىگويند : « وطن پرستى » و غرضشان كوشش براى بيشتر بهرهمند گردانيدن يك جامعه است ، هرچند كه به بيچاره كردن و استثمار جامعه ديگرى منتهى شود . يا غرضشان نگاه داشتن يك رژيم يا حكومت يك شخص يا غرضهاى كثيف ديگر است . اينگونه وطن پرستى است كه از مظاهر شرك بوده و ترويج و دفاع از آن پوچ و بيهوده مىباشد .
گاهى يك نفر سرباز ، براى اينكه حمله گروهى متجاوز و غارتگر را از جامعه و وطنش دفع كند ، فداكارى مىكند . اين كار ، اگر وطندوستى ناميده شود يا اسم ديگرى داشته باشد ، افتخار است . گاهى هم يك نفر جنگ مىكند ، سرسختى نشان مىدهد ، براى اينكه تجاوز كند و قلمرو حكومت يك فرد يا يك رژيم فاسد را گسترش دهد ، يا فلان حزب و فلان حاكم را بر مردم تحميل كند ، اين كار اگر هم وطندوستى ناميده شود ، جنايت است .
چنانكه به عكس ، گاهى شما كالاى يك منطقه را نمىخريد ، براى اينكه مىبينيد در آنجا سرمايه دارى رشد يافته و آنها قصد استثمار دارند و مىخواهند شما را غارت كنند و هرچه بيشتر بدوشند و يا با نفوذ اقتصادى بر شما مسلط گردند ، خود را قوى و شما را ضعيف سازند و برابرى انسانى را از بين ببرند . اينجا بايد مبارزه كرد ، بايد كالا را نخريد و مبارزه منفى را ادامه داد ، بايد خودتان دست به كار شويد از آب و نان خود هم اگر كم گذاريد ، مؤسسات صنعتى بسازيد و خود را از آنان بىنياز نماييد .