به طور يقين ، هر كس سعادت يك ملّت را فقط بخواهد و براى رفاه و ترقى و پيشرفت يك جامعه خاص تلاش كند ، طبعاً بدبختى و بردگى و عقبماندگى جامعههاى ديگر را خواهد خواست ، يا اگر خيلى شريف باشد ، نسبت به ديگران بىتفاوت خواهد بود .
تعليمات اسلام ، بشر را به سوى جامعهء جهانى مىبرد ، و اصولًا پياده كردن تعاليم اسلام در جامعههاى بزرگتر ، هدفهاى اين دين را عملىتر مىسازد .
اسلام قبل از آنكه دين جامعههاى كوچك باشد ، دين جامعهء جهانى است ، و قبل از آنكه دين يك خانواده باشد ، جامعههاى كوچك را به سوى جامعه بزرگ حركت مىدهد و اين امتيازات و اعتباراتى كه از آن ، جامعههاى گوناگون به وجود آمده است ، در اسلام رسميت ندارد . اسلام افراد بشر را معارض يكديگر و در برابر يكديگر قرار نمىدهد ، و تضادها و برخوردها و مزاحمتهايى كه از اسم و رسم اين جامعهها به وجود آمده است ، همه بايد در جامعه جهانى اسلام كه فقط به خدا تعلّق دارد ، و هيچ رنگ و نژاد و خصوصيات وطنى در آن وارد نيست ، و همه در آن مشترك مىباشند ، ادغام گردد ، تا آنجا كه غير از مملكت خدا ، كه منزه از هرگونه ستمى بر اهل مملكت خود مىباشد ، كشور ديگرى وجود نداشته باشد . « سُبْحانَ مَنْ لا يَعْتَدِي عَلى أَهْلِ مَمْلِكَتِهِ » .
يكى از دانشمندان محقق مىگويد : فكر گنجاندن بشريت در وطن واحد ، بدون توجّه به جنس ، رنگ ، زبان و حدود جغرافيايى ، هديهاى است كه اسلام آن را به مدنيت بشر اهدا كرده است .
اين وحدت جهانى ، يگانه عامل نابودگر كينههاى دولتها ، و دشمنى و اختلافى است كه مدنيت و آبادانى را به سوى نيستى و زوال كشانده است .
مسيحيت اگرچه مانند اسلام ، دين دولت است ( از اين جهت كه دين بسيارى
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 141
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٤١