مسير خود راهنمايى كند و در اين دوره انتقال جامعه را آماده سازد ، به ملّت معرفى نمايد تا او را به رهبرى انتخاب كنند .
حال اين نظر تا چه حدّ صحيح است و آيا با اين توضيحات ، اين رژيم انتقالى از ديكتاتورى خارج مىشود يا نه ؟ و آيا در صورتى كه انتخاب شخص معرفى شده الزامى باشد ، اين حرف كه يك نسل جامعه از حقّ خود محروم شوند و به حكومتى كه نمىخواهند تن در دهند ، براى اينكه نسل آينده حكومت دموكراسى داشته باشند ، چگونه توجيه مىشود ؟ و اگر الزامى نباشد ، اين دورهء انتقال نخواهد بود و خطر اينكه مردم تحت نفوذ عواملى ، ديگرى را كه ناآشنا به انقلاب است ، انتخاب نمايند . و به تبع آن ، انقلاب از مسير خود منحرف شود ، دفع نخواهد شد . فعلًا در مقام بر شمردن نواقص و معايب اين نظر نيستيم ، اجمالًا مىخواهيم اين مطلب را بگوييم : آن انقلاباتى كه در كنفرانس باندونگ مطرح شده ، انقلابات رهايىبخش به منظور بازپس گرفتن اختيارات غير مشروع از زمامداران مستبد و برقرار كردن حكومت ملّى و به اصطلاح دموكراسى است كه در ملّتهاى عقب مانده و استعمار زده آسيا و آفريقا و آمريكاى لاتين واقع شده و مىشود .
امّا در انقلاب اسلامى كه تداوم دارد و هميشه بوده است ، آن چيزى كه محرّك و الهامبخش انقلابيون اسلامخواه است ، همان ايمان به حكومت « اللَّه » و رهنمودهاى سياسى قرآن و سيره حضرت رسول صلى الله عليه و آله است كه خواست واقعى تودههاى مسلمان بازگشت حكومت " اللَّه " و نظام اسلام است .
پس اين انقلاب با معيارهاى اسلامى كه دارد ، هدفش برقرارى نظام شرعى و الهى خواهد بود . اين انقلاب كه با الهام مستضعفان از آياتى مثل آيه :
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 301
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٠١