كه از قول حضرت عيسى - على نبينا و آله و عليه السلام - حكايت فرموده است .
و مانند :
« الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْنآءَهُمْ » ؛ « 1 »
« گروهى كه به آنها كتاب داديم ( يهود و نصارى ) ، محمّد را مىشناسند بدانگونه كه فرزندان خود را مىشناسند » .
و امّا در مورد اخلاق كريمه و رفتار و كردار سالم و معتدل ، آيهاى در نظر ندارم كه به صراحت از آن استفاده شود ، در اين راه اگرچه نصّ و معجزه نباشد ؛ امّا راه شناخت مىباشد و مانند نصّ و معجزه مىتوان به آن احتجاج نمود .
چون از اين راه هم براى افراد خاصّى يقين حاصل مىشود ، مثل كسانى كه معاشرت تام با مدعى نبوّت داشته يا مطالعات وسيع و عميق در تاريخ او كرده باشند چنانكه حضرت خديجه در مقام استدلال به صحّت و حقّانيت نبوّت حضرت خاتم الانبيا صلى الله عليه و آله به آن استدلال فرمود و شكى در صدق گفتار پيغمبر صلى الله عليه و آله نكرد ؛ البته سوابق و دلايل ديگر نيز خديجه عليها السلام را كه به انتظار روزى بود كه شوهر عالىقدرش مبعوث به رسالت گردد راهنمايى مىنمود و هر يك كافى بود . با اين حال ، اين استدلال از آن بانوى آگاهدل و روشنبين در ردّ بعض احتمالات نقل شده است و به هر حال دليل براى همه ، همان نصّ و معجزه است ، و اخلاق و صفات حميده و افضل و اكمل و برتر بودن از ديگران ، از شرايط نبىّ و امام است و فقدان آن ، دليل بر عدم نبوّت و عدم امامت است .
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 146 .