براى بيان اينكه : انتفاع از معرفت خدا مشروط است به معرفت امام عليه السلام » . « 1 » و به نظر اين حقير ممكن است از اين جهت باشد كه معرفت امام مبتنى است بر معرفت خدا به ولايت و حاكميت بر كل عباد ، و امامت و ولايت او نيز ظهورى از ولايت مطلقه و كلّيه الهيه و مبتنى بر آن مىباشد و معرفت امام به اين ارتباط و ابتناى معرفت الهى و اقرار به حاكميت و ربوبيت كامله و رحمانيت و رحيميت و هدايت خداى تعالى است ، و بدون اين ارتباط ، معرفت امام حاصل نمىشود . اين معرفت اثبات صفات جلاليه و جماليه خدا و نفى شريك براى خدا در ولايت و حاكميت است .
شايد توضيح حديث شريف مذكور اين باشد كه : خدا را به اوصاف كماليه و به شناخت صحيح بايد از طريق امام شناخت ، چنانكه در روايت است :
« لَوْلَا اللَّهُ ما عُرِفْنا ، وَلَوْلا نَحْنُ ما عُرِفَ اللَّهُ » ؛ « 2 »
« اگر دلالتها و عنايتها و هدايتهاى الهى نبود ما شناخته نمىشديم و اگر ما نبوديم خدا شناخته نمىشد » .
يعنى : چنانكه حقّ معرفت او است ، به اسماء حسنى و صفات كماليه شناخته نمىشد .
البته بديهى است اين معرفت فوق معرفت فطرى است كه براى هركس به حسب فطرت حاصل است و مفهوم بيان فوق آن است كه : تمام آسمان و زمين و آنچه در آنها است ، دلايل وجود حقّ آيات او هستند ، امام نيز در هر عصر و زمان ، علاوه بر آنكه تكويناً از جهات متعدّد آيت و نشانه است ؛ بلكه چنانكه از
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 23 ، ص 83 . و در ص 93 ، اين بيان را به طور وافى از كراجكى نيز نقل فرموده است .
( 2 ) . توحيد صدوق ، طبع جديد ، ص 290 .