اهل نظر و مطالعه مىتوانند براى اينكه از استحكام مذهب تشيّع و نظام امامت آگاه شوند ، مستقيماً به آن كتاب كه مكرر طبع شده و به كتابهاى ديگر مثل " شافى " سيّد عظيم الشأن مفخر علماى اسلام سيّد مرتضى و به كتاب " تلخيص الشافى " مراجعه نمايند .
و از جمله مباحثات ظريفى كه در اين موضوع واقع شده ، مباحثه معروفى است كه بين هشام بن الحكم « 1 » و عمرو بن عبيد بصرى « 2 » واقع شد . در اين مباحثه هشام با بيانى رسا و پرسشهايى لطيف ، عالم صغير يعنى وجود انسان و اعضاى او را مورد سؤال و بررسى قرار داد و پس از پرسش از فايده چشم و گوش و دست ، از قلب ؛ يعنى مركز تعقّل و فرماندهى بدن سؤال كرد .
عمرو بن عبيد گفت : قلب ؛ يعنى خداوند متعال عقل را مركز و رئيس و صاحب اختيار و مدير و مدبّر وجود انسان قرار داده كه تمام حركات و فعاليتها و كارهاى اعضا به امر و فرمان او و تحت اداره او است و بر همه سلطنت و حكومت دارد .
هشام گفت : در صورتى كه خدا براى اين بدن كوچك تو رئيس و مدبّر و صاحب اختيار قرار داده است كه امور آنها مختل نشود و تحت انتظام باشد ، چگونه براى اين عالم كبير ، رئيس و مدير و مدبّرى قرار نداده و امور آنها را مهمل گذارده است .
هامش
( 1 ) . از اصحاب معروف حضرت صادق و حضرت كاظم عليهما السلام بوده است كه وفاتش بر حسبنقل بعضى در سال 199 هجرى اتفاق افتاده و شرح حالش در كتابهاى رجال مفصلًا ذكر شده است .
( 2 ) . از علماى مشهور اهل سنّت است كه به سال 144 هجرى درگذشته است . شرح حالش را در كتابهاى رجال و تراجم مثل « تهذيب التهذيب » ابن حجر و « الجرح و التعديل » رازى و « وفيّات الاعيان » ابن خلكان ببينيد .