در علم لغت ، در حديث ، در تاريخ ، كتب تراجم و معرفة الصحابة و سائر علوم ، حديث غدير مورد استشهاد محققان و علماء بزرگ واقع شده است .
بالأخره جايى نيست كه مسأله غدير و ولايت اميرالمؤمنين و «
مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَولاهُ
» نباشد ، يعنى مىتوانيم بگوييم كه يقينىترين كلامى كه از پيغمبر اكرم صلّىالله عليه و آله و سلّم به اتّفاق فريقين صادر شده است همين «
مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَهذَا عَلِيٌّ مَولاهُ اللّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ
» است .
هيچكسى نمىتواند اينها را انكار كند يا بگويد شك دارم و اگر كسى بگويد شك دارم معنايش اين است كه كمال عناد و لجاج را دارد و مثل اين است كه آفتاب را ببيند و بگويد كه شك دارم الان آفتاب است و روز مىباشد .
حديثى به اين كثرت اسانيد و مصادر اگر هم يافت شود بسيار نادر و كمياب است . در مورد اسناد حديث غدير هم ، دانشمند بزرگ اهل سنّت ابوالمعالى جوينى مىگويد كه در بغداد در نزد صحافى يك جلد كتاب ديدم كه بر آن نوشته شده بود :
« المجلدة الثامنة و العشرون من طرق مَنْ كُنْتُ مَولاهُ و يتلوه المجلّد التاسع و العشرون
؛ جلد 28 از طرق حديث «
مَنْ كُنْتُ مَولاهُ
» كه جلد 29 بعد از آن مىآيد . » « 1 »
بعضى از بزرگان و حفّاظ علم حديث ، مثل ابن عقده - كه
هامش
( 1 ) . ينابيع المودة قندوزى ، صفحه 36 .