الا حرّ يدع هذه اللماظة لاهلها انه ليس لانفسكم ثمن الا الجنة فلا تبيعوها الا بها « 1 »
آفتاب نينوا
امّا زبان وقلم از بيان عظمت موقف شخص الهى امام عليه السلام و آن قهرمان بزرگ فضايل ملكوتى ، خصايص قدوسى و مقامات سبوحى ، عاجز و ناتوان است و مثل توصيف ذرّه و كمتر از آن از آفتاب جهان تاب ، و سراب از اقيانوسهاى آب است . نواحى عظمت و موجبات بصيرت و عبرت در وجود امام ، كار ، قيام ، مواضع و مواقف عالى و متعالى آن حضرت ، بسيار و بىشمار است . اتصال قدرت امام به قدرت لايزال الهى در آن موضعگيرىهاى محير العقول مشهود است و حقيقت معناى صانع « وجهاً واحداً يكفيك الوجوه » از آن ظاهر و معلوم است .
در اين سير الى الله ، اوج علو قدر انسان خليفة الله كه از ملائكه ، ارفع و انبل است آشكار مىگردد . حقيقت آن سير و حركت ، سير به سوى كمال بىنهايت و تقرب بيشتر و بيشتر از كسى بود كه حائز عالىترين رتبهء كمال و تقرب به اوست .
تمام آن چه افتخار انسانيت است ؛ مانند ايمان ، اخلاص ، صبر ، ايثار ، پاسدارى از شرف ، عزت ، حميت ، حقوق ضعفا ، نفى استبداد ، ظلم ، استكبار و استحقار عبادالله در اين برنامهء الهى درخشان است .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، حكمت 456 ؛ آيا آزادهاى نيست كه اين دنيا را كه در كم ارزشى ، همچون ته ماندهء طعامى است ، به اهلش واگذارد ؟ به راستى كه جز بهشت هيچ ارزشى براى جانتان نيست ؛ پس آن را فقط در برابر بهشت معامله كنيد .