تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه جمال (فارسى) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
از نمونه‌هاى ديگر صبر آن حضرت ، امتناع او از شروع جنگ بود . با اينكه مىدانست آن لشكر كفر پيشه به هيچ وجه بر او و عزيزانش رحم نمىكنند و با اينكه از آنها رفتارها و حركاتى سر مىزد كه صبر بر آن اعمال نكوهيده ، دشوار بود آن حضرت ، حجت را بر آنها تمام ساخت و نه خود و نه اصحابش دست به اسلحه نبردند . چون نامهء ابن زياد به حرّ رسيد و در آن دستور داده بود كه حرّ بر حسين عليه السلام كار را تنگ بگيرد و ايشان را در بيابانى بىآب و سبزه فرود آورد زهير بن القين به امام عرض كرد : « به خدا قسم ! آن سپاهى كه پس از اينها بيايند بسى بيشتر باشند ، اجازه بده تا هم اكنون با اين گروه نبرد كنيم . » آن حضرت فرمود : « من ابتدا جنگ را شروع نمىكنم . » همچنين وقتى آب را بر روى امام و اصحابش بسته بودند و همهء لشكريان آن حضرت از زن و مرد ، كوچك و بزرگ ، جوان و پير ، بيمار و سالم ، حتى اسب‌ها و مراكب ، تشنه بودند و صيحهء تشنه‌كامان همواره به گوش امام مىرسيد ، ايشان از شروع جنگ ، خوددارى فرمود . حتى زمانى كه جرثومهء شرارت و خباثت ، شمر ملعون روز عاشورا به خيام طاهره نزديك شد و در پيرامون خيمه‌هاى جلالت و عظمت مىگرديد تا نقطه‌اى را كه از آنجا مىتوان به خيام و لشكرگاه امام ، حمله كرد معيّن سازد ، خندقى را ديد كه آتش در آن افروخته‌اند ؛ بانگ برداشت و به امام جسارت كرد . مسلم بن عوسجه كه در تيراندازى مهارت داشت اجازه خواست شمر را با تير بزند و زمين را از لوث وجود خبيث آن دشمن خدا پاك سازد . حضرت اجازه نفرمود ؛ زيرا از شروع كردن جنگ