تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آينه جمال (فارسى) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦

قرضت را ادا مىكنم

روزى آن حضرت براى عيادت و احوالپرسى اسامهء بن زيد به منزل او رفت . اسامه ناله مىكرد و از غمناكى خود مىگفت . فرمود : « برادر چه غمى دارى ؟ » عرض كرد : « قرضى دارم كه شصت هزار درهم است . » حسين عليه السلام فرمود : « آن بر عهدهء من است . » اسامه گفت : « مىترسم بميرم و قرضم ادا نشده باشد . » فرمود : « نمىميرى تا من آن را ادا كنم » . ايشان آن قرض را پيش از مرگ او ادا كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) . سمو المعنى ، ص 151 و 152 . بيهقى در المحاسن والمساوى ، ج 1 ، ص 89 ، اين حكايت را به نام حضرت حسن عليه السّلام ياد كرده و در همين صفحه حكايتى از خود اين دو برادر بزرگوار روايت كرده كه هر يك صد و پنچاه هزار درهم به يك نفر عطا كردند .