فصل چهارم : باران سخاوت
مولاى نيازمندان
حسين عليه السلام ، نماز را به جاى آورد و بيرون آمد . اعرابى تنگدستى را مشاهده نمود ، برگشت و قنبر را صدا زد .
قنبر گفت : لَبَّيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ .
فرمود : « از پول مخارج ما چقدر مانده است ؟ »
عرض كرد : « دويست درهم كه فرمودى در بين اهل بيت ، قِسمت كنم . »
فرمود : « آن را بياور ! كسى آمده كه از آنها به آن پول سزاوارتر است . » سپس آن پول را گرفت ، بيرون آمد و به اعرابى داد .