آن حضرت درخواست چيزى كرد .
حضرت فرمود : « سؤال ، شايسته نيست مگر براى وام سنگين يا فقرِ خوار كننده و يا ديه و تاوانى كه ادا نكردن آن سبب رسوايى شود . »
عرض كرد : « نيامدم به خدمت شما مگر براى يكى از آنها . »
حضرت ، فرمان داد صد دينار به او دادند .
سپس آن مرد خدمت حسين عليه السلام رفت و از آن حضرت نيز سؤال كرد ، حسين عليه السلام هم همان سخن برادرش را به او فرمود و همان پاسخ را شنيد ؛ سپس پرسيد : « برادرم به تو چقدر داد ؟ »
عرض كرد : « صد دينار . »
حسين عليه السلام نودونه دينار به او عطا كرد ؛ زيرا نخواست با برادرش برابرى كرده باشد . « 1 »
ياقوت مستعصمى از انَس روايت مىكند كه در خدمت حسين عليه السلام بودم ؛ كنيزكى دسته گلى براى آن حضرت آورد . حسين عليه السلام فرمود :
انْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللهِ تَعالى
تو براى خدا آزادى .
گفتم : « كنيزكى يك دسته گل برايت آورده و تو او را آزاد مىكنى ؟ » فرمود : « اين چنين خدا به ما ادب آموخته است ؛ زيرا مىفرمايد :
وَ اذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّة فَحَيُّوا بِاحْسَنَ مِنْها اوْ رُدُّوها » « 2 »
هامش
( 1 ) . سمو المعنى ، ص 152 .
( 2 ) . سورة نساء ، آية 86 .