است و در راه به صورت افتد ، به اعوجاج و كژى كوچ كند ، گمراه گردد و سخنان نازيبا گويد . اى پسر ازرق ! من خدايم را وصف مىكنم به آنچه او خود را وصف فرموده است . او به حواس ادراك نشود و به مردم قياس نگردد . نزديك است اما به چيزى چسبيده نيست ، دور است اما دورى نجسته ( دورى و نزديكى خداوند مانند دورى و نزديكى موجودات ديگر نيست . دورى و نزديكى او با حواس مادى قابل درك نمىباشد ) او يگانه است و تبعيض ، تجزيه و تركيب در او راه ندارند ، و به نشانهها شناخته شده و به علامتها وصف گرديده است ؛ غير از خداوند بزرگ و بلند مرتبه ، خدايى نيست .
ابن ازرق گريست و گفت :
« ما احْسَنَ كَلامَكَ » ؛ چقدر نيكو است كلام تو ! .
حسين عليه السلام فرمود : « به من رسيده كه تو بر پدر و برادرم و بر من گواهى به كفر مىدهى ! »
ابن ازرق گفت : « امّا وَاللهِ يا حُسَيْنُ لَئِنْ كانَ ذلِكَ لَقَدْ كُنْتُمْ مَنارَ الاسْلامِ وَ نُجُومَ الاحْكامِ » ؛ يا حسين ! اگر اين ناسزا از من صادر شده ، به خدا
سوگند ! به يقين ، شما چراغ اسلام و ستارگان احكام خداييد . « 1 » يعنى مردم بايد از انوار علوم و معارف شما روشنى بجويند و در تاريكىها به ستارههاى وجود شما هدايت گردند .
هامش
( 1 ) . سمو المعنى ، ص 148 ؛ به نقل از تاريخ دمشق ، ج 4 ، ص 323 .