6
وَ إِنَّهُ لَيسَ بِجِسْم وَ لا صُورَة و لا عَرَض وَ لا جَوْهَر « 1 »
او نه جسم است و نه صورت و نه عرض و نه جوهر
در سلب جسميت ، صورتيت و عرضيت و جوهريت تفاوت نمى كند كه اينها را بر طبق اصطلاح اهل معقول تفسير كنيم كه از محقق طوسى عليه الرحمه نقل شده است :
موجود منقسم به دو قسم است نزد عقل يا واجب الوجود و يا ممكن الوجود
ممكن دو قسم گشت بدان جوهر و عرض جوهر به پنج قسم شد اى ناظم عقود !
جسم و دو اصل وى كه هيولا و صورتست پس نفس و عقل اين همه را يادگير زود
نه قسم گشت جنس عرض اين دقيقه را اندر خيال جوهر عقلى به من نمود
كَمْ است وكَيف و أين و مَتى و مضاف و وَضْع
هامش
( 1 ) . هر چند از « لَيسَ كَمِثْلِه شَيء » نيز بالالتزام تنزه باري تعالي از جسميت و ساير صفات و ذاتيات ممكنات استفاده مي شود اما از جملهى « ليس بجسم . . . » بالمطابقه تنزّه خداوند متعال از صفات و ذاتيات ممكنات استفاده مي شود .