سخنى نمىگويد و از غضب لب بر هم نمىفشارد ، و معترّ آن است كه بر تو مىگذرد تا به دو بخورانى » « 17 » .
«
كَذلِكَ سَخَّرْناها لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
- اينها را براى شما رام كرديم . باشد كه سپاسگزارى كنيد . » هدف از رام ساختن چارپايان براى بشر همانا سپاسگزارى او نسبت به خداى سبحان است ، و به طور كلّى / 69 هدف از نعمتهاى مادّى همان تكامل معنوى است .
از اين آيه در مىيابيم كه نعمتهاى مادّى در زندگى دنيا وسيلهاى است براى تكامل معنوى ، پس بر انسان گرسنهاى كه سر پناهى ندارد تا در آن پناه جويد كه او را از گرماى تابستان و سرماى زمستان حفظ كند ، دشوار است كه براى بناى كيان و موجوديّت معنوى خود بكوشد ، و دانش و ايمان و پرهيزگارى خود را رشد دهد ، امّا كسى كه توانست ضرورتهاى زندگى خود را بگذراند ، توانايى آن را دارد كه به ديگر امورى كه براى آنها آماده شده است بپردازد .
ضرورتهاى زندگى مانند سوخت اتومبيل است ، وقتى مخزن اتومبيل از سوخت پر شد آن گاه آمادهء به راه افتادن مىشود ، پس حركت اتومبيل هدف است در حالى كه سوخت ضرورت آن هدف مىباشد . اتومبيل براى آن ساخته نشده كه سوخت را ببلعد ، بلكه آن را ساختهاند كه حركت كند . همچنين است انسان ، براى آن به دنيا و زندگى نيامده است كه بخورد و بياشامد و بخوابد و . . . و . . . بلكه به عالم زندگى آمده و اين سنّتها و قوانين بر او واجب شده تا با روح خود فرا رود و در مدارج كمال عروج كند و بلندا گيرد . اين انديشه را از دو آيهء اوّل و دوم اين درس استنباط مىكنيم .
[ 37 ] وانگهى تقوى همچون درختى است كه در دل مىرويد و نياز به رشد و باليدن دارد و قربانيها درخت تقوى را در دل رشد مىدهد و بر مىآورد .
هامش
( 17 ) - نور الثقلين ، ج 3 ، ص 498 .