و شايد مراد از خبير آگاه ، هر دانشمندى از دانشمندان كيهان شناس و فيزيك و شيمى و جز آنان باشد كه به كشفياتى علمى رسيدهاند كه ما را با آثار رحمت پروردگارمان سبحانه و تعالى آشنا مىكند ، و در نتيجه اين گواه آوردن از دانش است ، كه گردن با فرهنگيان و انديشهوران را براى ايمان آوردن به نشانههاى خدا و اعتراف به رسالت ، مىگيرد .
هنگامى كه بشر پروردگارش را تصوّر مىكند
[ 60 ] كافران مىپرسند « و ما الرّحمن رحمان چيست ؟ » و اين وقتى است كه مأمور مىشوند به دو سجده كنند ، و بدين پندار خويش كه پيامبر از پشت پردهء اين فرمان مىخواهد خود او را بزرگ دارند ، و اين سبب ردّ آنان نسبت به فرمان فروتنى و سر سپردگى به خداست .
«
وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا
- و چون به آنان گفته شد كه رحمان را سجده كنيد ، گفتند : رحمان چيست ؟ آيا بر هر كس كه تو فرمان مىدهى سجده كنيم ؟ . . . » يعنى آيا مىخواهى با واجب ساختن سجود ، بر ما حكمرانى كنى .
براستى اجتماعى جاهليّت مدار كه در روابط اجتماعى خود بر پايههايى فاسد ، همچون خشونت و بهره كشى ، ايستاده است ، ممكن نيست به مهربان بودن خدا ايمان بياورد ، و مىپندارد كه روابط موجود در عالم هستى شبيه روابط موجود ميان افراد بشر است ، پس اجتماع جاهليّت مدار وقتى خدا را به تصوّر در مىآورد بسا كه او را بر حسب آميزه و تركيب روانى برگرفته از خيال خود ، يا از وضع اجتماعى موجود ، تصوّر كند .
پس هنگامى كه جامعهء يونانى خواست خدا را تصوّر كند ، انديشهوران آن جامعه خدايانى از تنديسهاى سنگى و تابلوهاى هنرى گوناگون نهادند ، پس هر خدايى را لشكرى و ملّتى بود ، و مرزها و اقليمى داشت و ملّت و لشكر خود را در جنگ با خدايان ديگر به خدمت مىگرفت .