آنها ايمان نياوردند ، پس خداوند چاهشان را ويران كرد و آنها و چارپايانشان را از ميان برد .
از حديثى مفصّل كه امام رضا ( ع ) از كسى كه از جدّش امام على ( ع ) دربارهء اصحاب رسّ پرسيده نقل كرده است ، و ما در اينجا آن را مختصر مىكنيم ، بر مىآيد كه :
اصحاب رسّ دوازده درخت صنوبر را مىپرستند كه به نام ماههاى سال نامگذارى كرده بودند مىپرستيدند ( اين نامها همان نامهاى فارسى متداول براى ماههاست ) و معتقد بودند كه نوح ( ع ) آن درختها را كاشته است . آنها آب رودى را كه داشتند بر خود حرام كرده و آن را مخصوص آن درختها كه به اعتقاد آنان مقدّس بودند ، ساخته بودند .
خداوند پيامبرى از بنى اسراييل از فرزندان يهودا پسر يعقوب را به نزد آنان فرستاد ، و او آنان را به يكتاپرستى دعوت كرد ولى آنها ردّ كردند ، و آن پيامبر از پروردگار خود خواست تا معبود آنان را نابود كند ، از اين رو بزرگترين درخت خشكيد ، و آنان پنداشتند كه به سبب دعوت آن پيامبر درخت مذكور بر آنان خشم گرفته است ، و گفتند : بگذاريد پيامبر خود را زنده به زير آن درخت در خاك كنيم ، شايد آن درخت كه معبود ماست خرسند شود . پس در ميان آن رود گودالى كندند و پيامبرشان را در آن افكندند ، و سنگى بزرگ بر آن گودال نهادند ، آن گاه خداى متعال بر آنان خشم گرفت و همه را به عذابى شديد گرفتار ساخت ، بدين سان كه بادى توفنده و بسيار سرخ رنگ بر آنان تاخت ، و سپس زمين در زير قدمشان تبديل به سنگ گوگرد و افروخته شد ، و ابرى سياه همچون گنبدى بر سر آنان درآمد كه سنگريزههاى گدازان بر آنها مىافكند و در نتيجه پيكرهايشان همچون سرب گداخته ذوب شد . « 26 » حديثى ديگر بيان مىكند كه از كارهاى زشت آنها عمل طبق زنى بوده كه
هامش
( 26 ) - بنگريد به تفسير نور الثقلين ، ج 4 ، ص 16 - 19 .