فحشا است و گر چه آن را به زبانش انكار كند يا به اكراه خود از آن تظاهر نمايد ، اگر به ژرفى به دو بنگرى مىبينى كه وى با سخن خود واقعيت خويش را بيان مىكند نه حقيقت ديگران را ، و به نظر مىرسد كه تعبير قرآنى «
يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ
- دوست دارند تهمت زنا شايع شود » دلالت بر گرايش روانى اين گروه به اشاعه و انتشار فحشا دارد ، كه يا به سبب كراهيّت اجتماع نسبت بدان ، يا كراهيّت گروه متّهم از آن و يا از آن رو كه اينان خود عملا مرتكب فحشا مىشوند ، مىخواهند آن را ميان تمام مردم منتشر كنند تا خود از سرزنش مردم و عذاب و جدان آسوده شوند .
بر انسان واجب است كه در برابر چنين تمايلى در نفس خود مقاومت كند و به انگيزهء اين گرايش شيطانى در نقل تهمتهايى چنان عامل دست نشود .
سپس قرآن گفتار راستين خود را بدين سان پايان مىدهد كه خدا به حقايق آگاه است .
/ 282 «
وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
- خدا مىداند و شما نمىدانيد . » شما طبيعت مردم ، و انگيزههايى را كه آنها را به جعل بهتانهايى بر ضد اين و آن بر مىانگيزد نمىشناسيد ، پس روا نيست كه به هر كسى اعتماد كنيد و سخنش را باور نماييد ، بلكه بر شما واجب است كه هر سخنى را در صورتى كه از لوث علاقه به انتشار فحشا پاك و برى باشد ، تحقيق كنيد و مطلب بر شما ثابت شده باشد .
[ 20 ] «
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ
- چه مىشد اگر فضل و رحمتى كه خدا به شما ارزانى داشته است نمىبود ؟ . . . » اين كه براى شما پيامبرى فرستاده و فرصت هدايت را به نحوى فراوان به شما داده - اگر اين فضل الهى نمىبود - هرگز يك تن از شما پاكيزه نمىماند ، يعنى از ورطهء اتهام ناروا و بهتان زنى ديگران رهايى نمىداشت .
پيداست كه مراد از « فضل » همان هدايت ( قرآن و رسالت ) است و مراد از « رحمت » نعمتهاى مادى ( امنيّت و سلامت و هر آن چيزى است كه انسان را از