ادامه مىدهند تا خداوند ناز پروردگان آنها را ( كه همان رهبران فاسدشان هستند ) گرفتار عذاب مىسازد ، آن گاه از هول آن عذاب به لابه و زارى مىپردازند . امّا چه كسانى در دنيا عذاب مىبينند ؟ همان ناز پروردگان كه به آنان خطاب مىرسد :
لابه و زارى مكنيد ، زيرا ناله و زارى به هنگام فرود آمدن عذاب سودى ندارد ، و خدا به آنها كمكى نمىكند . مگر نه اين كه اينان وقتى آيات خدا بر ايشان خوانده مىشد از آن مىگريختند و نسبت بدان بزرگى مىفروختند و استكبار مىنمودند و در شب زندهداريهاى خود سخنانى گمراهانه بر ضدّ آن آيات مىگفتند ؟ ! استكبار و بزرگى فروشى در برابر حق براى چيست ؟ و چرا در قرآن نمىانديشند تا دريابند كه قرآن آنان را به حقّى رهنمايى مىكند كه تمام پيامبران و صالحان ( كه بشر به فضل و فضيلت آنان اعتراف دارد ) مردم را به سوى آن دعوت كردهاند . و اين پيامبر را كه همگان اخلاص و صداقت و امانت او را قبول دارند از چه رو انكار مىكنند ؟ و آيا عقل باور مىكند كه / 203 او ديوانه باشد ؟ ! هرگز . . . بيگمان سبب انكار آنها نسبت به دو همان دعوت او به سوى حق است ، و حق را بيشتر مردم ( به سبب نادانى و پيروى خود از شهوتها ) نمىپسندند و از آن اكراه دارند .
وانگهى عالم هستى بر وفق سنّتها و نظامهايى آفريده شده است كه پارهاى از آنها را مىشناسيم و به عنوان قوانين طبيعى از آنها نام مىبريم ، مانند : جاذبهء زمين ، و سرعت انتشار نور ، و شكافتن بذر در خاكى مناسب ، و پارهاى ديگر قوانينى است پنهان و غيبى همچون آمرزش خداوند نسبت به گناهكاران توبه كننده يا عذاب دادن مجرمان .
اين قوانين ، خواه از آن دسته باشد يا از اين دسته به هر حال حق است ، كه خداوند بر وفق آنها آسمانها و زمين را آفريده است و چيزى است كه اگر از بين برود و جاى آن را هوى و باطل بگيرد ، بىيقين عالم هستى در يك لحظه تباه مىشود .
بر انسان واجب است كه به حقى كه آسمانها و زمين بر اساس آن استوار است پاسخ مثبت دهد و به عنوان دليل بر اين حكم كافى است كه به زندگى انسان نظر افكنيم . آدمى ضمن شرايط و قوانينى زندگى مىكند كه نمىتواند خود را از آنها
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 203
مساهمون: احمد آرام
ص٢٠٣