مىشود ، امام ، روحى له الفدا ، در غيبت كبرى در مكان خاصى و در شهر معينى استقرار دائم ندارند كه از آن مكان و آن شهر خارج نگردند و به محل ديگر تشريف نبرند ، بلكه براى انجام وظايف و تكاليف به مسافرت و سير و حركت ، و انتقال از مكانى به مكان ديگر مىپردازند ؛ و در اماكن مختلف بر حسب بعضى از حكايات ، زيارت شدهاند . و از جمله شهرهايى كه مسلّما به مقدم مباركشان مزيّن شده است ، مدينه طيبه ، مكه معظمه ، نجف اشرف ، كوفه ، كربلا ، كاظمين ، سامرا ، مشهد ، قم « 1 » و بغداد است ؛ و مقامات و اماكنى كه آن
هامش
( 1 ) . از حكايات جالب و مورد اطمينان كه در زمان ما واقع شده ، اين حكايت را كه در هنگام چاپ اين كتاب برايم نقل شد و در آن نكات و پندهايى است ، جهت مزيد بصيرت خوانندگان كه به خواندن اين گونه حكايات علاقه دارند ، در اينجا يادداشت و ضميمه كتاب مىنمايم :
چنان كه اكثر مسافرينى كه از قم به تهران و از تهران به قم مىآيند ، و اهالى قم نيز اطلاع دارند ، اخيراً در محلى كه سابقاً بيابان و خارج از شهر قم بود ، در كنار راه قم - تهران [ جاده قديم ] ، سمت راست كسى كه از قم به تهران مىرود - جناب حاج يدالله رجبيان از اخيار قم ، مسجد مجلل و با شكوهى به نام مسجد امام حسن مجتبى عليهالسّلام بنا كرده است كه هم اكنون داير شده و نماز جماعت در آن منعقد مىگردد .
در شب چهارشنبه بيست و دوم ماه مبارك رجب 1398 - مطابق هفتم تيرماه 1357 - حكايت ذيل را راجع به اين مسجد شخصاً از صاحب حكايت جناب آقاى احمد عسكرى كرمانشاهى كه از اخيار بوده و سالها است در تهران متوطن مىباشد ، در منزل جناب آقاى رجبيان با حضور ايشان و برخى ديگر از محترمين ، شنيدم .
آقاى عسكرى نقل كرد : « حدود هفده سال پيش ، روز پنج شنبهاى بود ، مشغول تعقيب نماز صبح بودم . در زدند . رفتم بيرون ، ديدم سه نفر جوان كه هر سه مكانيك بودند ، با ماشين آمدهاند . گفتند : تقاضا داريم امروز روز پنج شنبه است ، با ما همراهى نماييد تا به مسجد جمكران مشرف شويم ، دعا كنيم ؛ حاجتى شرعى داريم .
اينجانب جلسهاى داشتم كه جوانها را در آن جمع مىكردم و نماز و قرآن مىآموختم . اين سه جوان از همان جوانها بودند . من از اين پيشنهاد خجالت كشيدم ، سرم را پايين انداختم و گفتم :