بر محال بودن آن نمىشود ؛ مثل اينكه عدم مشاهده شخص ، ولادت خود را از مادرش - در آن صورتى كه ولادت ديگران را نيز نديده باشد - دليل بر عدم آن نمىشود ؛ به گفته حكيم سنائى :
داند اعمى كه مادرى دارد * ليك چونى به وهم درنارد
3 . سبب ديگر استبعاد « ايجاد شىء از لاشىء » اين است كه قدرت خدا را بر قدرت بشر قياس مىنمايند و چون مىبينند بشر نمىتواند چيزى را پس از آن كه لاشىء بود ، موجود كند و قادر بر ابداع نيست ، قدرت خدا را بر آن قياس مىكنند ، در حالى كه قدرت بشر با قدرت خدا فرق دارد ، فرق محدود با نامحدود و متناهى با نامتناهى .
4 . بسيارى از چيزها هستند كه از تصور چگونگى موجود شدن آنها عاجزيم ، مانند حيات و زندگى كه از ماده ايجاد نمىشود بلكه در ماده ايجاد مىشود و پس از آن كه معدوم بود موجود مىگردد و از عدم ايجاد مىشود .
اين حيات چگونه از عدم ايجاد مىشود ؟ عقل نمىتواند آن را تصور كند اگر هم مىگوييد اين حيات از ماده موجود مىشود ، اشكال تصور اين مطلب از اشكال تصور ايجاد از عدم اگر بيشتر نباشد ، كمتر نيست ، فقط چيزى كه هست در اينجا تغيير صورت ماده را پيش از حلول حيات يا مقارن آن مىبينيد ، اما اينكه حيات از عدم ايجاد شده يا از ماده و تغيير صورت آن ، اگر فرض اول را نپذيريد و فرض دوم را كه - بدون دليل مىگوييد و نمىتوانيد ثابت كنيد - حتم بگيريم ، باز هم از تصور مفروض عاجزيد .
5 . ما به بسيارى از محاسبات رياضى يقين داريم در حالى كه نمىتوانيم آن را به تفصيل تصور كنيم .
در اين مثال دقت كنيد : ورقه كاغذى را فرض مىكنيم كه طولش يك