تمامى حقايق كلى و جزئى ، آن هم با علم تفصيلى بوده است » .
بنابراين ذات خداوندى به تمامى اشياء ، علم تفصيلى و حضورى دارد و هر چه غير اوست ( مخلوقات ) ، علمش به ديگرى ، علمى حصولى است كه به ذاتش اضافه مىشود و از همين رو نمىتواند جز به اذن خدا و خواست او ، علمى به دست آورد .
با اين همه يك استثنا وجود دارد :
« لا يُظهِر على غَيْبِهِ إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُول »
« 1 » و اين به معناى آن است كه خداوند عزّوجلّ از علم غيبى كه مختص خود اوست ، چيزهايى را براى رسولان خود آشكار مىكند .
خلاصه اين كه اگر آيات قرآن را در كنار يكديگر مطالعه كنيم روشن مىگردد كه خداوند ، پيامبران را بر تمامى علم غيبى كه مىداند آگاه نمىكند ، همچنين علم غيب خداوند ، ذاتى اوست ولى هر كه غير از خداست با اذن خدا و از خدا فرا مىگيرد .
و اما در مورد آيه « وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ » به آيه قبل آن نگاه كنيد : « يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاها » « 2 » ؛
اين نمونه مىتواند شاهد مثالى باشد براى اين حقيقت كه نفى علم در آيه ، بيانگر نفى علم غيب به زمان برپايى قيامت است و
هامش
( 1 ) . بر غيب خود آگاه نمىسازد جز فرستادهاى كه از او خشنود باشد ؛ جن : 27 . .
( 2 ) . از تو درباره قيامت مىپرسند كه وقوع آن چه وقت است ؟ ؛ اعراف : 187 . .