زيرا انسانْ متحير مىشود كه چقدر از معلوماتش ارزشِ واقعى دارد و چقدر از آنها گمراهى است . بنا بر اين ما مىگوييم كه علاوه بر انديشه و تجربه و منطق و استدلال ، به ارشاد و هدايت خداوند و بعثت انبيا و علمِ وحيانى هم نيازمنديم . اين امر ، راز و فلسفهء احتياج به نبوت است .
ما مىگوييم : بشر براى شناخت ، به وحى نيز نيازمند است ؛ اما طرفِ مقابل كه شايد اكثريت نيز با آنها باشد ، مىگويند : عقل و علم و تجربه براى شناختْ كافى است و نيازى به وحى نيست .
يكى از دلايل ما براى نياز بشر به وحى كه به طور كوتاه به آن اشاره مىكنم ، تجربهء تاريخىِ زندگى بشر است . اكنون در دنيا كشورهاى فراوانى وجود دارند كه وحى را كنار گذاشتهاند و به علم و تجربه و استدلال كفايت كردهاند . آنها در اثر تلاشهايى كه در زمينهء تحصيل علوم انجام دادهاند ، از نظر علمى به پيشرفتهاى فراوان و حيرتآورى دست يافتهاند .
پرسشِ ما اين است كه اينها با وجود اينكه پيشرفتهاى علمىِ فراوانى نمودهاند ، چقدر توانستهاند از سرگردانى و تضاد نجات يابند و به هدايت و سعادتْ دست پيدا كنند ؟
من در اينجا براى نشان دادنِ شدت تضاد و سرگردانى در انديشه و اعتقادِ آنها ، يك نمونه براى شما ذكر مىكنم .
به عنوان مثال ، غربىها مجازات اعدام را از بين مجازاتهايشان حذف كرهاند و مىگويند انسان حق ندارد كه حتى سارق ، جاسوس ، خائن و جنايتكار را هم اعدام كند . آنها مىگويند : هر نوع آدمكشى ، جنايت است و كسى حق ندارد كه حتى در مورد جنايتكار هم جنايت كند .
بنا بر اين ، اتهامى كه به دين اسلام و به ما وارد مىكنند اين است كه مىگويند : اسلام ، دين خشنى است زيرا مثلًا دستِ دزد را مىبُرد و زناكار را حد مىزند . آنها مىگويند نبايد جنايتكاران را اعدام كرد ؛ زيرا جنايتكاران مريض هستند و مريض را بايد معالجه نمود ، نه مجازات .
چند هفته پيش يك پروفسور فرانسوى در رشتهء حقوق براى ايراد يك سخنرانى در مورد جلوگيرى از جنايات ، به « قم » آمده بود .
من هم به مناسبتى در آنجا بودم . ايشان از من پرسيد : شما در قضاى اسلامى از چه روشى ، وقوع يك جنايت را اثبات مىكنيد .
من گفتم يكى از راههاى ثبوت جنايت در قضاى اسلامى ، اقرار متهم است . به عنوان مثال ، اگر كسى اعتراف كند كه به اين دختر يا زن ، تجاوز كرده است ، وقوع جرم از نظر ما اثبات مىشود ؛ اما معتبر بودنِ اين اقرار و اعتراف ، مشروط به شرايطى است .
سپس من شرايط معتبر بودنِ اقرار را برايش ذكر كردم . از جمله اين كه : متهم بايد چهار بار اقرار كند و برخى از فقها گفتهاند كه بايد در چهار مجلس اقرار كند . اقرار بايد كاملًا طبيعى باشد . انكار بعد از اقرار نبايد وجود داشته باشد .
توبهء قبل از ثبوت ، نبايد باشد و . . .
ايشان از من پرسيد اگر همهء شرايط معتبر بودنِ اقرار وجود داشت ، آن وقت شما چه كار مىكنيد ؟ گفتم بسته به جرمش ، او را مجازات مىكنيم . اگر مرتكبِ زنا شده باشد ، او را با شلاق حد مىزنيم . اگر مرد به زور به زن تجاوز كرده باشد ، او را اعدام مىكنيم و . . .
آن پروفسور ديگر سكوت كرد و چيزى به من نگفت .
بعد از آنكه آن پروفسور فرانسوى از آن جلسه بيرون رفت ، به يكى از دانشجويان كه طلبه هم هست ، گفته بود : من حرفهاى فلانى را گوش دادم . مجازاتهاى اسلامى بسيار سخت و خشن است . شما هر وقت مايل بوديد چنين كارى بكنيد ، بياييد پاريس . صد بار هم
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 796
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٧٩٦