علم ، صنعت ، تكنيك و امثال آنها همگى خوب و ارزشمند هستند ؛ اما معنويات چيز ديگرى است . كرامت هر انسان و وسيلهء سنجشِ ميزان انسانيتِ او ، به قدر اخلاق و معنوياتِ اوست . چنان كه خداى متعال مىفرمايد :
« انَّ اكرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقاكُمْ » « 1 »
[ هر آينه گرامىترينِ شما نزد خدا ، پرهيزكارترينِ شما است . ]
پيامبر گرامى اسلام فرمودند :
« بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكارِمَ الأَخْلاقِ » « 2 »
[ مبعوث شدهام تا فضايل اخلاقى را كامل گردانم . ]
پس هدف نهايىِ رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كامل كردنِ معنويات است .
همچنين خداى سبحان مىفرمايد :
« فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَ ما ادْريكَ مَا الْعَقَبَةُ فَكُّ رَقَبَةٍ اوْ اطْعامٌ فى يَوْمٍ ذى مَسْغَبَةٍ يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ اوْ مِسْكيناً ذا مَتْرَبَةٍ » « 3 »
[ و او در آن گذرگاهِ سخت قدم ننهاد . و تو چه دانى كه گذرگاهِ سخت چيست ؟
آزاد كردنِ بنده است . يا طعام دادن در روز قحطى خاصه به يتيمى كه خويشاوند باشد . يا به مسكينى خاكنشين . ]
خداوند گذشتن از اين موانع و رسيدن به اهداف اخلاقى و معنوى را به اطعام يتيمانِ خويشاوند و افراد مسكين در روزهاى كم غذايى پيوند مىدهد و مىفرمايد : اگر اين كارها را انجام ندهيد ، موفق نخواهيد شد كه از اين گردنه رد شويد و به هدف برسيد .
بلكه پايتان در گِل ، گير مىكند و در جا خواهيد زد . بشر همراه با پيشرفتِ چشمگير در بخشهاى مختلفِ علوم مادّى ، در مبارزهء زندگى و در مبارزهء با طبيعت و چيره شدن بر آن و در راهِ بر طرف نمودنِ مشكلات مختلف زندگى ، پيروزىهاى بزرگى به دست آورد .
انسان از دانشها ، اختراعات و اكتشافات بهره گرفت و به كمكِ آنها ، مشكلات زندگىِ خود را حل نمود و به زندگىِ خويش رونق بخشيد .
كم كم انسان به اين فكر افتاد كه بسيارى از مشكلات زندگىِ من به وسيلهء علم و دانش و تكنيك بر طرف شده و ساير مشكلات من نيز به كمكِ همين امور حل خواهد شد . پس من چه نيازى به معنويات و اخلاق دارم ؟
اصلًا چه نيازى به خدا دارم ؟ چرا بايد معتقد به خدا و خداپرست باشم ؟
عدهاى گمان بردند كه معنويات تا كنون وسيلهاى براى زندگىِ بهتر بوده است .
بنا بر اين اكنون كه بشر به علم به عنوان يك وسيلهء بهتر و يك پناهگاه دست يافته است و از قدرت و روشنايىِ علوم مادّى بهرهمند شده ، ديگر نيازى به معنويات ندارد .
با گسترش علم گرايى در ميان بشريت ، اين تفكر غلط در ميان انسانها پديدار شد كه خود را از معنوياتْ بىنياز ديدند . در نتيجه ، همراه با تلاشها و كوششها و پيشرفتهاى علمى و دست يافتن به اختراعات و ابتكارات جديدتر ، به همان اندازه معنويات در زندگى انسان كاهش مىيافت و اخلاقْ كنار زده مىشد .
كار به جابى رسيد كه گروهى گفتند :
خداوند زاييدهء جهلِ انسان است .
اين عده مىگفتند : روزگارى بشر ، جاهل و بىسواد بود . چيزهايى را در اين دنيا مىديد كه نمىتوانست آنها را توجيه كند . ابر ، باد ، باران ، شب و روز و صحرا را مىديد و نمىتوانست براى آنها توجيهى پيدا كند . بشر مىخواست اين پديدهها و حوادث را به يك عامل و منشأ نسبت دهد . در نتيجه ، خدا را درست كرد
هامش
( 1 ) - سورهء حجرات ( 49 ) ، آيهء 13 .
( 2 ) - ر . ك : علامه مجلسى ، بحار الانوار ، ج 1 ، ص 410 .
( 3 ) - سورهء بلد ( 90 ) ، آيهء 11 - / 16 .