تا اين پديدهها را به او نسبت دهد . اما اكنون با وجود پيشرفتِ علم و توجيهات علمىِ فراوان ، چه نيازى به خدا هست ؟
همچنين گفته مىشد كه خدا ، معنويات و فضايل اخلاقى همگى زاييدهء ترسِ انسان هستند . انسان به دليل نداشتن علم ، در زندگى عاجز و ناتوان بود و از همه چيز مىترسيد .
بنا بر اين ، موجودى خيالى به نام خدا و معنويات را اختراع كرد تا در هنگام ترس به آن پناه ببرد . اما اكنون علم به انسانْ قدرت داده و اساسِ ترسِ او را از بين برده است . پس ديگر نيازى به خدا ندارد .
اگر به نوشتههاى هفتاد ، هشتاد سالهء گذشته و كتاب مزخرفِ « آخوندزاده » و بعضى نوشتههاى « آدميت » و امثال آنها مراجعه كنيد ، مىبينيد كه اينها به محض اينكه اطلاعات مختصرى از پيشرفتهاى علمى به گوششان مىخورْد و احياناً به يكى ، دو نقطهء دنيا هم مسافرت مىكردند ، فاتحهء دين و خدا و پيامبر و اخلاق و همهء معنويات را مىخواندند .
البته طرفداران معنويات هم ببكار نبودند و با تلاشهاى علمى و فرهنگى و تدوين و تأليف كتابها و مقالات علمى ، از دين و معنوياتْ دفاع مىكردند . اما روز به روز صداى آنها ضعيفتر و توان و نفوذشان كمتر مىشد تا اينكه به لطف پروردگار و در نتيجهء ويژگىهاى ذاتىِ انديشههاى ضد دينى ، ضرباتى به پيكرِ آنها وارد شد .
با به وجود آمدن جنگ جهانى اول و دوم و جنگهاى منطقهاى و استخدام علم و صنعت و استخدام اختراعات و ابتكارات علمى توسط ستمگران عليه انسانها ، همه به اين نتيجه رسيدند كه علوم مادّى و محصولات صنعتىِ مختلف به تنهايى نمىتوانند تمام مشكلات زندگى بشر را بر طرف كنند و انسان در زندگى نيازمندِ اخلاق و معنويات است كه او را كنترل كنند .
به همين دليل ، جمعيتِ تسليحات اخلاقى و حقوق بشر را تأسيس كردند تا جاى خالىِ اخلاق را پر كنند ؛ اما موفق نشدند و نتيجه نگرفتند .
در عصر ما ، در اثر تحولاتى كه به وجود آمده ، به خوبى روشن شده كه اگر معنويت ، دين ، خدا ، عدالت و انصاف در زندگى بشر وجود نداشته باشد ، بلايى كه در نتيجهء همين علوم بر سرِ انسان مىآيد ، چند برابرِ ظلم و اجحاف و فاجعهاى است كه اگر اينها نبود ، بر سرِ بشر مىآمد .
به كمكِ پيشرفتهاى علمى ، كشورهاى قدرتمند مانند انگلستان و آمريكا به وجود آمدند و كشورهاى دنيا به دو دستهء قوى و ضعيفْ تقسيم شدند . كم كم جمعيتهاى اخلاقى نيز در استخدام كشورهاى قدرتمند و در خدمت به منافع آنها در آمدند تا جايى كه يك ملت به نام ملت فلسطين ، قربانى خواستهء يك ابرقدرت جهانى شد و از اختراعات علمى ، ماشينها و هواپيماها براى قربانى كردنِ آنها استفاده كردند .
فلسطينىها چه مىگويند ؟ آيا به جايى حمله كردهاند و مىخواهند كشورگشايى كنند ؟
خير ، تنها جرمِ آنها اين است كه مىگويند :
جان ، مال ، ناموس ، خاك ، دين و سرنوشت ما بايد به دستِ خودمان باشد . استكبار جهانى به ملت فلسطين مىگويد : تو بايد كاملًا مطيع ما باشى و هر چه ما مىگوييم اطاعت كنى و حق ندارى كه در مقابل نظم نوينى كه استكبار جهانى مىخواهد بر پا كند ، « نه » بگويى .
همچنين رويدادهاى بوسنى و هرزگوين سبب شد كه تمام آبروى ادعاى جايگزينىِ علوم مادّى به جاى اخلاق و معنويات از بين برود . فجايع بوسنى و هرزگوين به دستِ افراد نادان و عاجز به وجود نيامده است .
مراكز علوم مادّى و قدرتِ سياسى ، اين جنايتها را به وجود آوردهاند .
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 759
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٧٥٩