و سرمايهگذارىهاى فراوانى انجام دادند ؛ ولى به فضل پروردگار ، به فتح و پيروزى صد در صدِ ما و شكست نظامى و سياسى صد در صدِ صدام منجر شد .
صداميان در اين جنگ ، چقدر به خواستهها و اهدافشان رسيدند ؟
آيا اصلًا رسيدند يا نرسيدند ؟
او خود مىگويد : ما رسيديم . اگر خواستههاى آنها ويرانى قصر شيرين ، كشتن هزاران آدم ، معلول كردن هزاران آدم ، به يغما رفتن ثروتها و به خرابى كشاندن منطقه بود ، آرى ؛ اينها به اهدافشان رسيدند ؛ اما اگر اهدافشان همان است كه مىگفت و ما مىفهميديم كه خوزستان را از ايران جدا كند ، نظام جمهورى اسلامى را ساقط كند و ايرانِ يكپارچه را چند قسمت كند ، اگر اين بود ، هر كسى مىداند صدام حتى به يك صدم يا يك هزارم از اهداف خود هم نرسيد .
دستاورد ما در اين جنگ چه بود ؟
آيا ما به خواستههاى خودمان رسيديم ؟
نه ، ما هم نرسيديم ؛ چرا ؟ چون چيزهايى كه ما مىخواستيم ، هنوز هيچ كدامش به دست نيامده است . خواستهء ما اين بود كه بايد حيات سياسىِ اين جرثومهء فساد ، خاتمه يافته اعلان شود ، يا خودش اين كار را بكند و يا به دستِ دنيا و يا به دست ما . او ديگر حياتش تمام شده است . صدام و صداميان حق ندارند قدرت شيطانى خود را در منطقه - آن هم در جوار نظام اسلامى - بر يك امت اسلامى تحميل كنند و هر روز براى ما درد سرِ تازهاى بسازند ؛ هر وقت بخواهند حمله كنند ، بكشند ، غارت كنند ؛ وقتى كه شكست خوردند ، عقبنشينى تاكتيكى بكنند ، باز تجديد نيرو ، باز حمله ؛ اين ممكن نيست .
مسئله بايد يكپارچه حل شود .
خدايا ! خودت شاهدى كه من اين را از صميم قلب مىگويم ، هيچ چيز خونبهاى شهداى ما نخواهد شد ، جز سقوط صدام و از بين رفتن حزب بعث . ( تكبير نمازگزاران )
اينها در برخورد با ما مثل اينكه هنوز باورشان نيامده كه ما مستقليم ، هنوز باورشان نيامده و فكر مىكنند هر وقت خواستند بجنگند ، مىجنگند و هر وقت خواستند صلح كنند ، مىكنند .
اين وضع مدتى است تمام شده و اكنون ما امت مستقلى هستيم . اين كرها و كورهاى دنيا كِىْ مىخواهند بفهمند كه ما مستقليم ؛ ما خير خودمان و ادامهء جنگ را صد بار بر صلح تحميلى ترجيح مىدهيم . ( تكبير نمازگزاران )
خونِ جوانهاى رزمندهء ما در ميدان جنگ ، آنهايى كه ماندهاند ، پُربهاتر از خون آنهايى كه رفتهاند ، نيست . به تعبير قرآن شريف :
« . . . فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ . . . » « 1 »
[ برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در ( همين ) انتظارند . ]
مسئلهء جنگ ، اولين مسئلهء ماست . اگر ما همهء جوانها را از دست بدهيم ، پيرمردها به ميدان خواهند رفت ( تكبير نمازگزاران ) و اگر مردها تمام شدند ، زنها خواهند جنگيد تا به اهداف خود برسيم . ما يك جنگ را در دو جبهه ادامه مىدهيم . براى ما جبههء لبنان ، جبههء قدس ، جبههء غرب ، جبههء جنوب ، يك جنگ است ؛ ولى اماممان فرمود : راه يك جبهه ، از جبههء ديگر مىگذرد . ما از راه بغداد به سوى قدس سرازير خواهيم شد . ( تكبير نمازگزاران )
چهارده قرن است كه به ما ياد دادهاند و ما به بچههايمان ياد دادهايم كه وقتى فرزند برومند على عليه السلام - محمد حنفيه - در مقابل بارانِ تيرهاى دشمنْ توقف كرد
هامش
( 1 ) - سورهء احزاب ( 33 ) ، آيهء 23 .