مخدوش نسازد و ارتباطات را قطع نكند ؟
آنچه مىخواهم بگويم ، تنها سخن من نيست ، سخن همهء مسئولان است .
تنها سخن مسئولان نيست ، سخن همهء امّت است . سخن همهء مردم است كه من مىگويم :
آلمان و هر كشور ديگرى بداند ، ما پيرو آن مردى هستيم كه گفت :
« وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلى قِتَالى لَمَا وَلَّيْتُ عَنْها . » « 1 »
آن روزى كه شعار « نه شرقى ، نه غربى » مىداديم ، مىدانستيم كه چه مشكلاتى در اين راه وجود دارد . براى ما به عنوان يك امّت شهيد پرور كه شهادت را ، تاج افتخار مىداند ، اخراج چند محصّل از يك كشور خارجى ، شايد اهميت چندانى نداشته باشد ؛ امّا آيا در روابط بين المللىِ منصفانه ، راهى كه كشورها مىروند ، همين است ؟
البته گفته شد كه در آلمان ، بين حكومت مركزى و حكومت محلّى در مورد اين قضيه ، تضادى وجود دارد . بر فرض كه آنها با يكديگر اختلاف دارند ؛ اما در اين وسط ، ما و جوانهاى ما و حقوق مشروع ما را ذبح و قربانى مىكنند !
حال كه ما با اسرائيل رو در رو هستيم ، حال كه ما داريم با ابر قدرت آنها - آمريكا - حسابمان را براى هميشه پاك مىكنيم ، ما كه در مقابل صدّاميان آنچنان مقاومت مىكنيم ، و اين همه افتخارات به دست مىآوريم ، اين گونه مسائل را هم هضم مىكنيم .
امّا براى آنان بسيار بد است و من امروز اعلان مىكنم كه اگر اين كار را با يك ملّتِ مُرده و بر زمين افتاده و حيثيت از دست داده ، بتوان انجام داد ، امّا با يك امّتِ به پا خاستهء زنده و انقلابى ، نمىتوان جرأت انجامِ هر گونه رفتار ناشايست را به خود داد .
امروز اعلان مىكنم ، كشورهايى كه اين گونه رفتار و برخورد غير اصولى با ما دارند ، بايد بدانند كه اين برخوردها پيامد دارد .
ما امّتى هستيم در حال جنگ ؛ امّا اين جنگ بر ما تحميل شد و چه خوب شد كه تحميل شد ، چون ما را آبديده كرد و آمادگىِ ما را بيشتر كرد . امروز با هم نگاه كوتاهى به اين جنگ مىكنيم تا ببينيم در اين جنگ چه چيزى را از دست دادهايم .
معلولين ، شهدا ، شهرهاى ويران شده ، ثروتهاى بر باد رفته ، جنگزدهها و آوارگان كه از خانه و ديار خود آواره شدهاند .
از قصر شيرين ، يك مسجد و تعميرگاه مانده و از برخى شهرهاى ديگر ، آن هم نمانده است . زمينها را مىكَنند و جنازههاى به خون آغشتهء هموطنان ما را كه با لباس زيرِ خاك شدهاند ، در مىآورند . چهل و چند هزار اسير از دشمن به ما تحميل شده است .
ما برخى از مسائل را كه در صفحات تاريخ از مغول و چنگيز و نظاير آنها مىخوانديم ، به طور كامل باور نداشتيم و حمل بر اغراقگويى مىكرديم ؛ امّا امروز مانند آنها و بدتر از آنها را با چشم خودمان از اين حيواناتِ درندهء به صورتْ آدمى ، مزدورانى كه براى هيچ اصلى در دنيا ارزش قائل نيستند ، ديديم .
اين جنگ بر ما تحميل شد ؛ اما پيامدش چه بود ؟ افتخار . اگر اين جنگ نبود ، ما در دنيا اين قدرت را نداشتيم كه كيسينجر در آن مجلهء عربى بنويسد : اگر صدام غالب مىشد ، مسئله طور ديگرى بود ؛ اما الان كه شكست خورده است ، منافع آمريكا ايجاب مىكند كه هر چه زودتر جنگ عراق و ايران خاتمه يابد . برنامهريزىها و سازماندهى
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر سيد جعفر شهيدى ، نامهء 45 ، ص 318 : « به خدا اگر عرب در جنگِ من پشت به پشت دهد ، روى از آنان بر نتابم . »