تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣
كمبودها ، آزاد هستيم كه از پيشرفت‌هاى غرب در صنعت و اقتصاد و ماشين‌آلات و تكنولوژى استفاده كنيم ؛ اما معنوياتى را هم كه در دست داريم ، قدر بدانيم و آنها را به عنوان كاغذ پاره دور نريزيم . عزيزان من ! آثار معنوى ما ، ثروت ، سرمايهء ملى ، سند افتخار و افتخار تاريخىِ ماست . كيانِ ما به آنها بستگى دارد . پس در زمينهء مسائل معنوى هم تلاش كنيم كه در آنجا نيز قدم‌هاى مثبتى برداريم تا خداى ناكرده گرفتارِ آن خلأ معنوى كه امروز غربْ گرفتارِ آن شده است ، نشويم . هنگامى كه به صنعت و كارخانه‌هاى غرب نگاه مىكنيم ، مىبينيم بسيار پيشرفته است ؛ اما هنگامى كه به خانواده‌هاى متلاشى شدهء غربى و دختران و پسرانِ داراى بحران هويتِ آنها ، بچه‌هاى سرِ راهى ، بحران‌هاى اخلاقى - اجتماعى و ساير مشكلاتِ زندگى ماشينىِ آنها نگاه مىكنيم ، مىبينيم كه از اين جهت بسيار عقب افتاده‌اند . ما نبايد از آثار معنوى خودمان كه در گوشه ، گوشهء كتابخانه‌هاى ملىِ ماست و رجال علمى كشورمان كه در گوشهء منزل‌هايشان با وضعى بسيار متواضعانه و شرافتمندانه زندگى مىكنند ، دست برداريم و در آداب و رسوم ، لباس پوشيدن ، غذا خوردن و خانه‌سازى و نظاير آنها از غرب تقليد كنيم . من يك مثال براى شما عرض مىكنم . هيچ كس نمىتواند انكار كند كه يكى از تربيت‌هاى دينى ، ساده‌زيستى و كم هزينه بودن در زندگى است . پس اين شيوهء زندگى و مراسم جشن و سرورِ اسرافكارانه كه براى ما ضرر فراوان دارد ، از كجا آمده است ؟ شُريح قاضى خانه‌اى براى خود مىخرد . من نمىدانم كه آيا اين تنها خانهء او بوده يا خانهء ديگرى هم داشته و اين را علاوه بر آن خريده است . به هر حال خبرِ خريدن خانهء شُريح به حضرت على بن ابى طالب عليه السلام مىرسد . حضرت على عليه السلام نامه‌اى به شُريح مىنويسد و به او مىگويد : اكنون كه خانه‌اى خريده‌اى ، مىدانى اگر از من خواسته بودى كه قبالهء خانه را برايت بنويسم ، چگونه مىنوشتم ؟ آنگاه امير المؤمنين يك قبالهء فرضى براى خانهء شُريح مىنويسند كه براى ما بسيار آموزنده است . در آن زمان‌ها ، ادارهء ثبت وجود نداشت . املاك هم شمارهء ثبتى نداشتند كه با شماره مشخص شوند و مثلًا گفته شود اين ملك از پلاك اصلى فلان شماره و فلان شماره است ، بلكه هر ملكى را با مرزهايش با املاكى كه در اطرافش قرار داشت ، مشخص مىكردند . مثلًا گفته مىشد اين ملك از غرب محدود به رودخانهء فلان ، از جنوبْ محدود به كوه فلان ، از شرقْ محدود به فلان جاده و از شمالْ محدود به فلان نهر است . همچنين قباله‌ها را در قديم چنين مىنوشتند كه : بايع فلان كس مثلًا خير الحاج احمد بن حسن ، مشترى فلان كس و مبيع نيز فلان كالا . امير المؤمنين عليه السلام به همين صورت ، قباله‌اى اينچنين براى خانهء شُريح نوشت : « هذا مَا اشْتَرى عَبْدٌ ذَليلٌ مِنْ مَيِّتٍ قَدْ ازْعِجَ لِلرَّحيلِ ، اشْتَرى مِنْهُ داراً مِنْ دارِ الْغُرُورِ مِنْ جانِبِ الْفانينَ و خِطَّةِ الْهالِكينَ و يَجْمَعُ هذِهِ الدّارَ حُدودٌ ارْبَعَةٌ : الْحَدُّ الأَوّلُ يَنْتَهى الى دَواعِى الْآفاتِ ، وَالْحَدُّ الثَّانى يَنْتَهى الى دَواعِى الْمُصيباتِ ، والْحَدُّ الثَّالِثُ يَنْتَهى الَى الْهَوَى المُرْدى ، وَالْحَدُّ الرَّابِعُ يَنْتَهى الَى الشَّيْطانِ الْمُغْوى وَ فيهِ يُشْرَعُ بابُ هذِهِ الدَّارِ اشْتَرى هذَا الْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ مِنْ هذَا الْمُزْعَجِ بِالْأَجِلِ ، هذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَناعَةِ وَ الدُّخُولِ فى ذُلِّ الطَّلَبِ . . . » « 1 »
هامش
( 1 ) - ر . ك : نهج البلاغه ، ترجمهء دكتر شهيدى ،Yنامهء سوم ، ص 273 .