كه در آن ، گلها روييده و غنچهها شكوفا شده است و هيچ خارى در ميانِ شما ديده نمىشود . » ظاهر ابتدايىِ اين روايت نيز برداشتِ ذهنىِ ما را - كه در دوران پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانانْ همه يكپارچه بودند و اختلافِ مذاهب پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ايجاد شد - تأييد مىكند .
مطالعهء عميق و بررسى شواهد قطعىِ تاريخى ثابت مىكند كه ريشههاى اختلافِ مذاهب از زمان خود رسول اللّه صلى الله عليه و آله به وجود آمدند و پس از رحلتِ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، مردم به فرقههاى مختلف تقسيم شدند . حافظ نيز مىگويد :
جنگ هفتاد و دو ملت ، همه را عذر بنه * چون نديدند حقيقت ، رهِ افسانه زدند
دوران رسالت پيامبر بزرگ اسلام ، نزديك به بيست و سه سال طول كشيد . قبل از هجرت از مكه به مدينه ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با مشكلات و سختىهاى فراوان روبرو بودند .
اما پس از هجرت به مدينه ، كم كم اسلام قدرت يافت و جامعهء كوچكِ اسلامى به وجود آمد . به مرور زمان ، هيئتهاى نمايندگىِ قبايل مختلف براى مذاكره و مسلمان شدن ، به مدينه آمدند و آيات سورهء نصر در جامعه متحقق شدند :
« اذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللَّهِ افْواجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ . . . » « 1 »
[ چون يارىِ خدا و پيروزى فراز آيد و مردم را ببينى كه فوج فوج به دينِ خدا در مىآيند ، پس به ستايشِ پروردگارت تسبيح گوى . . . ]
هنگامى كه گرايش عمومى و دستهجمعى به اسلام صورت گرفت ، افراد فراوانى با انگيزههاى مختلفْ مسلمان شدند .
برخى از آنها با اخلاصِ فراوان و تنها براى رضاى خداوند ، مسلمان شدند .
برخى از آنها نيز انگيزههاى ديگرى داشتند .
از طرف ديگر ، از ابتدا دو جريان فكرى در ميان مسلمانان وجود داشت . يكى از اين دو جريان ، در مورد پيامبر صلى الله عليه و آله معتقد بود كه :
« ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى انْ هُوَ الَّا وَحْىٌ يُوحى » « 2 »
[ سخن از روى هوى نمىگويد . نيست اين سخن جز آنچه به دو وحى مىشود . ]
دستهء اول معتقد بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله متصل به جهان غيب است . با وحى ارتباط دارد . حرفِ او ، حرفِ خدا است . پس مخالفت با نظرياتِ ايشان جايز نيست و هر چه پيامبر صلى الله عليه و آله مىگويد ، هر چند با محاسباتِ عقلهاى ناقصِ ما هم تطبيق نكند ، بايد پذيرفت و پيروى نمود .
دستهء دوم هم نماز مىخواندند .
روزه مىگرفتند . حتى كشته و شهيد هم مىدادند اما مطيع محضِ پيامبر صلى الله عليه و آله نبودند .
آنها معتقد نبودند كه هر چه پيامبر صلى الله عليه و آله بگويد ، درست است و همچون فرمانِ خداوند است .
بهترينهاى آنها گاهى اوقات به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض مىكردند : اتَأْمُرُنى يا رَسُولَ اللَّه ؟
يعنى اين مطلبى را كه به من فرموديد ، آيا مأمور و مجبور به انجام آن هستم ؟
بعضى از افرادِ گروه دوم مىگفتند :
« كُنَّا زَميلَ مُحَمَّدٍ » ( صلوات نمازگزاران ) ، يعنى ما نيز همرديفِ پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم .
ابن عباس مىگويد : من بر آن فرد وارد شدم .
ديدم يك چوب دستى را بر زمين گرفته و چانهء خود را بر آن تكيه داده و مىگويد :
« كُنَّا زَميلَ مُحَمَّدٍ » .
يعنى برخى از افرادِ گروه دوم ، معتقد بودند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز فردى مانندِ آنها است كه با مشاركتِ آنها و به كمكِ
هامش
( 1 ) - سورهء نصر ( 110 ) ، آيهء 1 - / 3 .
( 2 ) - سورهء نجم ( 53 ) ، آيهء 3 - / 4 .