امر فرمود تا با شير و گوشت ، غذايى كه در ميان عربها مرسوم بود ، طبخ نمودند و همهء بنى هاشم را به مهمانى دعوت كرد .
ابو لهب ، عموى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از بنى هاشم بود و به ميهمانى دعوت شد .
در آن ميهمانى ، پيامبر صلى الله عليه و آله براى خويشاوندان خود سخنرانى كرد و فرمود :
مردم ! هيچ رهبرى به پيروان خودش خيانت نمىكند . بدانيد همان گونه كه مىخوابيد ، مىميريد و همان گونه كه از خواب بر مىخيزيد ، زنده مىشويد . هر كس در گرو اعمال خويش است . من از طرف خداوند مبعوث شدهام تا شما را به سوى خداوند دعوت كنم .
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :
هر كس كه اول با من بيعت كند ، او وصىّ من و خليفهء من و ولىّ امور مسلمين بعد از من خواهد بود .
ابن اثير در كتاب الكامل ، اين مطلب را نقل كرده است . در چاپهاى سابقِ كتاب الكامل ، اين مطلب وجود دارد . افراد خيانتكار در چاپهاى جديد كتاب الكامل دست بردهاند و اين مطلب را از متن كتاب حذف كردهاند .
البته در چاپهاى قديم نيز شخصى حاشيه زده و گفته است : اين مطلب درست نيست زيرا اگر صحيح بود ، حضرت على عليه السلام به آن استناد مىكرد و چون حضرت على عليه السلام به آن استناد نكرده ، معلوم مىشود كه اين مطلب ، در سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز « انذار » وجود نداشته است .
از اولين روزهاى پيدايش اسلام ، مسئلهء ولايت ، پا به پاى مسئلهء رسالت ، مطرح شده است . در تعاليم اسلامى ، از سوى خداوند سبحان و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تأكيد فراوانى بر مسئلهء ولايت صورت گرفته است .
در حَجّة الوداع ، خداوند به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد كه مسئلهء ولايت و تعيين ولىّ را آشكارا اعلام كند تا عذرى براى هيچ كس باقى نمانَد .
آيهاى كه در اول خطبه تلاوت كردم ، در حجّة الوداع نازل شد . اگر ما همهء آيات قرآن را مطالعه كنيم ، مىبينيم كه اين آيه ، لحن خاصّى دارد و لحنِ آن با لحن ساير آيات قرآن متفاوت است . خداوند در اين آيه مىفرمايد :
« يا ايُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما انْزِلَ الَيْكَ مِنْ رَبِّكَ » « 1 »
[ اى پيامبر ! آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است ، به مردم برسان . ]
لحن اين قسمت از آيه ، عادى است . از اين جا به بعد ، لحن آيه تند مىشود و مىفرمايد :
« وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ » « 2 »
[ اگر چنين نكنى ، امر رسالتِ او را ادا نكردهاى . ]
يعنى اگر در ابلاغ اين مطلبْ كوتاهى كنى ، رسالتِ خدا را انجام ندادهاى . منظور ، اين نيست كه اگر اين مطلب را بيان نكنى ، همين مطلب را بيان نكردهاى ؛ زيرا اين كه اگر انسان چيزى را بيان نكند ، آن را بيان نكرده است ، از شدتِ وضوحْ نياز به گفتن ندارد .
منظور اين است كه روح و محتوا و ادامهء رسالتِ تو ، به ابلاغِ اين مطلب كه بر تو نازل كردهام ، بستگى دارد . اگر اين مطلب را ابلاغ نكنى ، رسالتِ تو ، ناتمام و ناقص است .
سپس خداوند مىفرمايد :
« وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ . . . » « 3 »
[ و خدا تو را از مردم حفظ مىكند . . . ]
ازلحن آيه آشكار است كه آنچه بايد ابلاغ شود ، مطلب بسيار مهمى است .
روح رسالت است ؛ زيرا اگر ابلاغ نشود ،
هامش
( 1 ) - سورهء مائده ( 5 ) ، آيهء 67 .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - همان .