يك حادثه و جريانِ عادى و موردى است كه اتفاق افتاده و به مرور زمان ، خودش از بين مىرود . از اين رو در اوايل ، واكنشِ تندى نشان ندادند . تنها گاهگاهى پيشِ حضرت ابو طالب نسبت به مسلمانان ، اظهار تنفر مىكردند .
هنگامى كه آثار و علايم دعوت اسلامى در كوى و برزن ، كوچه و بازار و خانوادهها آشكار شد ، قريش و ديگر طوايف عرب ، از پيامبر صلى الله عليه و آله عصبانى شدند و به مقابله با مسلمانان پرداختند .
يك روز همهء مسلمانان را به شِعب ابى طالب تبعيد كردند و آنها را محاصرهء اقتصادى و ممنوع المعامله نمودند .
روزى ديگر ، تصميم گرفتند كه مسلمانان را در كوچه و بازار شكنجه كنند . آن قدر شكنجه و اذيتِ مسلمانان را ادامه دادند كه منجر به هجرتِ اوّليّهء آنها به حبشه شد .
سپس به آزار پيامبر صلى الله عليه و آله پرداختند تا اينكه روزى او به « طائف » رفت ، شايد كمى آنجا بياسايد . پيامبر صلى الله عليه و آله از طائف با ناراحتى و با وضع بدى باز گشتند . در آنجا روزى بسيار تلخ و غمگين كننده بر رسول الله صلى الله عليه و آله گذشت . آنگاه ابو جهل جمعى را دور خودش جمع كرد و در مكه به پيامبر صلى الله عليه و آله حمله كردند و ايشان را زدند و مجروح نمودند .
روزى ديگر ، زن ابو لهب در مسجد الحرام مزاحمِ پيامبر صلى الله عليه و آله شد و روزى ديگر ، خانهء پيامبر صلى الله عليه و آله را سنگباران كردند ، به گونهاى كه حضرت خديجه همسر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله مجروح شد .
تا سال هجرت ، كفّار با اسلام مقابله مىكردند اما برخوردهاى آنها بيشتر پراكنده و موضعى بود . اما در اين سال ، احساس كردند كه خطر ، بسيار جدّى شده است و بايد دست از پراكنده كارى بردارند .
مشركين ، اجلاس عمومى تشكيل دادند .
همه گرد هم آمدند تا تصميم اساسى بگيرند .
پيامبر صلى الله عليه و آله را بكُشند و ريشهء اسلام را بكَنند و هر كدام از مسلمانانِ ديگر كه به آيين شرك باز نگشت ، او را هم بكشند . در مورد درگيرى با بنى هاشم هم گفتند ، اگر لازم شد با بنى هاشم هم درگير مىشويم .
اين خطرناكترين تصميمى بود كه تا آن موقع گرفته بودند . با حمايت پروردگار و عنايتِ غيبى ، تمام نقشههاى آنها نقش بر آب شد . پيامبر صلى الله عليه و آله جان به سلامت بُرد و به مدينه هجرت كرد . در دورهء سيزده سالهء اقامتِ پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه پس از بعثت و در مسئلهء هجرت ، حوادثِ بسيار سختى براى ايشان پيش آمد . در حلّ همهء آن مشكلات ، دستِ خداوند ، دستِ جبرئيل و امدادهاى غيبى به روشنى ديده مىشود .
از هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه آمد ، دعوت اسلامى جان گرفت . مشركان براى از بين بردنِ نور خدا ، پى در پى به مسلمانان حمله مىكردند . اما با هدايت پروردگار و ارشاد پيغمبر صلى الله عليه و آله و استقامت مسلمانان ، از حملات مشركان ، بهرهبردارىِ صحيح نمىشد .
در نتيجه ، اين حملات به جاى آنكه موجب تضعيف اسلام شود ، موجب تقويتِ اسلام مىشد .
در مدينه ، اسلام جاى مناسبى پيدا كرد .
محل ، شهر و مسجد پيدا كرد . حكومت تشكيل داد و به عنوان يك واقعيت ، خودش را نشان داد .
بررسى تاريخ غزوات و سَرايا نشان مىدهد كه مسلمانان پس از رفتن به مدينه هم آرامش نداشتهاند . نبردهاى بدر ، احد ، احزاب ، خيبر ، و حنين و مانند آنها ، يكى پس از ديگرى پيش آمدند .
در مدينه ، ياران پيامبر صلى الله عليه و آله همواره درگير بودند . دشمن ، امنيتِ آنها را تهديد مىكرد . مسلمانان ، در راه دفاع از
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 368
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٣٦٨