انجام داده ، در سال جارى ، نه تنها سود نبرده ، بلكه مقدارى هم ضرر كرده است .
با وجود اين ، ما مىبينيم اين شخصى كه ضرر كرده و وضعش بر حسب آن دفتر ، خيلى خراب است ، امسال يك خانهء بزرگ و گران قيمت خريده ، دو تا هم ماشين شخصى دارد . هزينهء زندگىِ فرزندش را هم كه در غرب با ارز آزاد زندگى مىكند ، تأمين كرده است . تنظيم اين دفاترِ كسب فريبنده ، اخلال به نظم اقتصادى جامعه و حرام است .
الحمد للّه شرايط طورى است كه ما در جبهه از صدام نمىترسيم . در خليج فارس هم از آمريكا نمىترسيم . وزير دفاع آمريكا مىگويد : سه كشتى جنگى ديگر ما ، از اقيانوس هند به خليج فارس مىآيد .
شما به اندازهء يك پرِ پشه هم براى وزير دفاع آمريكا ، ارزش قائل نمىشويد ؛ اما آيا از اخلال نظام اقتصادى جامعه هم نمىترسيد ؟
آيا از بى سر و سامانى اقتصادى و به هم ريختگىِ زندگى اقتصادى مردم هم نمىترسيد ؟ آيا از هم پاشيدن وضع زندگى اقتصادى مردم و اخلال به نظام اقتصادى ، جايز است ؟ !
بورسبازى كردن با طلا ، با سكهء بهار آزادى ، با ارز خارجى ، ايجاد نوسانات شديد و ناگهانى در وضع بازار ، اقتصاد را در گرفتارى و گرهِ كور انداختن ، همهء اينها اخلال به نظام اقتصادىِ جامعه و جزوِ محرّمات است .
هر طلبهاى كه مقدارى فقه و اصول را فرا گرفته باشد ، مىداند كه حفظ نظام شرعاً واجب و اخلال به نظام ، شرعاً حرام است .
در هر زمان كه در يكى از مشاغل يا كالاهاى مورد نياز جامعه ، مانند كفشدوزى ، خياطى ، مواد غذايى ، لباس ، نان و امثال اينها ، كمبود باشد ، به گونهاى كه به زندگى اقتصادىِ مردم و نظام معاشِ آنها اخلال وارد شود و براى تأمين نيازهايشان ، به زحمت بيفتند ، بر همه واجب است كه براى رفع اين اشكال ، قيام كنند و وضع زندگى مردم را سامان دهند .
( تكبير نمازگزاران )
در حالى كه فقهاى بزرگوار اسلام گفتهاند :
اگر مردم جامعه ، كمبود كفش دارند ، تأمين كفش آنها ، بر همه واجب كفائى است و همه بايد تلاش كنند تا كفشِ مورد نياز مردم تأمين شود ، با وجود اين اصل صريح و مسلّمِ فقه ، آيا مىتوان گفت كه بورسبازى جايز است ؟
آيا جايز است كه يك نفر با بورسبازى ، وضع اقتصادى جامعه را به هم بزند ؟
آيا مىتوان گفت كه كالاهايى را كه شخصِ بورسباز ، انبار كرده ، مِلك خودش است و مىتواند از فروشِ آنها خوددارى كند ؟
اين چه نظريهاى است ؟ و چگونه فقهى مىتواند چنين نظريهاى را ارائه كند ؟
آيا اصلًا مىتوان چنين حرفى را زد ؟
بر اساس فقه اسلام ، اگر شما در كنار خيابان ، فقير و بيمار و بيچارهاى را ديديد ، بر شما واجب است كه دستِ او را بگيريد و به او پناه بدهيد . با وجود اين ، آيا بر ما واجب نيست كه نظام اقتصادىِ سالمى را به وجود آوريم كه جلوِ پيدايش فقر را بگيرد ؟
مواردى كه موجب اخلال به نظام جامعه مىشوند ، بسيار بيش از مواردى است كه من به عنوان مثال عرض كردم و بدون شك همهء آنها حرام هستند .
كسانى كه مىخواهند حرمتِ مواردى را كه من آنها را موجب اخلال به نظام اجتماعى شمردم ، قبول نكنند ، دو راه فرار و دو دستاويز دارند .
راه فرار اوّلِ آنها اين است كه بگويند :
مواردى را كه شما موجب اخلال به نظام شمرديد ، ما قبول نداريم كه موجب اخلال به نظام مىشوند . بنا بر اين ، مقرّراتى را هم كه بر اساسِ آنها ، براى تأمين مصالح جامعه ، وضع كردهايد ، قبول نداريم ؛ زيرا محاسبات كارشناسى كه براى تعيين موارد اخلال به نظام انجام دادهايد ، درست نبوده است .
در اين صورت بايد در هر موضوعى كه محلّ اختلاف است ، تعدادى كارشناس كاردان ، عادل و مورد اطمينان را دعوت نمود تا در بارهء آن موضوع اظهار نظر كنند .
مواردى را كه آنها موجب اخلال به نظام اجتماعى ، تورّمزايى و فقرآورى ، معرفى مىكنند ، همه بايد بپذيرند و ديگر كسى حقّ مخالفت با آنها را ندارد .
راه فرار ديگر آنها اين است كه بگويند :
اگر نظامى خدايى و مردمى بود ، حفظ آن واجب و اخلال در آن ، حرام است . اما اگر نظامى غير خدايى و غير مردمى بود ، اخلال در آن حرام نيست . همچنان كه حفظ نظام شاهنشاهى هم واجب نبود و اخلال در آن هم حرام نبود .
پرداخت ماليات و رعايت قوانين و مقررات بازرگانى و گمركى ، در زمان شاه ، شرعاً واجب نبود . همچنين آنها اضافه مىكنند كه به نظرشان ، نظام جمهورى اسلامى ، نظامى مردمى و اسلامى نيست . پس حفظ آن واجب نيست و اخلال به آن حرام نمىباشد .
اين حرفِ آنها هم غلط است زيرا اين نظام و انقلاب و قانون اساسى و خلاصه اصل و فرع آن ، همه با دستِ خود مردم و بر اساس احكام اسلامى ساخته و تدوين شده است . بنا بر اين ، نظامى اسلامى و مردمى و مشروع است و حفظ آن بر همه واجب مىباشد .
اگر حقوق فرد بر عهدهء جامعه ، رعايت نشد ، روابط اجتماعى به ضرر اكثريت و به نفع اقليّت تمام مىشود . از عاقبت كارِ چنين جامعههايى بايد ترسيد . حتى رزمندگان شجاعى هم كه مشت خود را در مقابل آمريكا گره مىكنند و با خوشحالى دست به عمليات شهادت طلبانه مىزنند ، آنها هم بايد از عاقبتِ چنين جامعهاى بترسند .
من قسمتهايى از نامهء امير المؤمنين عليه السلام به مالك اشتر را كه مربوط به حقوق اجتماعى است ، برايتان نقل مىكنم .
در ابتدا ، امير المؤمنين عليه السلام به مالك مىفرمايد :
افراد و مردم اجتماع ، چند گروهِ به هم پيوسته هستند . اينها آنچنان
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 273
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٢٧٣