پس از آن ، دايرهء حقوق اجتماعى قرار دارد كه امروز موضوعِ بحث ماست . حقوق اجتماعى ، بيان كنندهء روابط حقوقى بين انسان و جامعه است .
در جلسهء گذشته ، به عنوان مقدمه ، مطالبى در مورد جامعه و اجتماع عرض كردم . امروز در بارهء خودِ حقوق اجتماعى بحث مىكنم .
قبلًا عرض كردم كه حقوق اجتماعى رابطهء حقوقى بين انسان و جامعه است .
چون رابطه ، امرى نسبى است ، نياز به دو طرف دارد . انسان را از دو جهت و با دو عنوانِ مختلف ، مىتوان اعتبار كرد و در نظر گرفت .
از يك طرف ، انسان به عنوان يك فرد مستقل است و در برابر جامعه قرار مىگيرد .
از طرف ديگر ، هر شخص ، يكى از اعضاى جامعه است و در ضمنِ جامعه قرار مىگيرد . بنا بر اين ، با اعتباراتِ مختلف ، موقعيت انسان در روابط حقوقىِ فرد و جامعه ، متفاوت است .
هر رابطهء حقوقى ، دو طرف دارد .
طرفى كه حق به نفع او تنظيم شده ، ذىحق است و طرف مقابلِ او ، عهدهدارِ حق است .
در روابط حقوقىِ فرد با جامعه ، هر انسانى به يك اعتبار ذىحق است و به اعتبار ديگر ، عهدهدار حق است .
حقوق جامعه در شرايط مختلف ، متناسب با موقعيت زندگى اجتماعى ، متفاوت است .
گاه حقوق اجتماعى بر عهدهء قشرى از اقشار جامعه مانند ايل و قبيله است و گاه بر عهدهء كلّ جامعه است .
در جوامعى مانند جوامع شهرى امروز ، كه روابط قبيلهاى ، خويشاوندى و حتى خانوادگى ، كم رنگ است ، حكومت و ارگانها ، سازمانها ، بنيادها و نهادهايى كه آن مسئوليتها بر عهدهء آنها گذاشته شده ، عهدهدار حقوق جامعه و حقوق اجتماعى هستند . اين يك طرفِ روابط حقوقىِ اجتماعى است .
طرف ديگر روابط حقوقى اجتماعى ، انسانى است كه به طور مستقل ، اعتبار و لحاظ شده است . در حقوق انسان بر اجتماع ، « جامعه » بدهكار و مسئول و متعهد است و « انسان » طلبكار مىباشد . برخى از مصاديق اين حقوق عبارتاند از : حق حيات ، حق امنيّت ، حق دفاع ، حق تأمين هزينههاى زندگى مانند مسكن و دارو و نفقه و خرج تحصيل و امثالِ اينها .
در قانون اساسى كشور ما ، اصولى در بارهء حق فرد بر جامعه وجود دارد كه دولت را مكلّف به تأمين كار ، امكانات تحصيلى ، مسكن و . . . براى مردم مىنمايد . ريشهء اين اصول ، همين حقوق فرد بر جامعه است .
مصاديق حقوق اجتماعى گاهى بسيار روشن ، فطرى ، طبيعى و بديهى است و همه آن را درك مىكنند و نيازى به آموزش و تذكر و امثال اينها ندارد و گاه چنين نيست .
به عنوان مثال ، همهء ما مىدانيم كه اگر بچهء بىسرپرستى را پدر و مادرش از فرط فقر در كوچه رها كردهاند يا مريض و فقيرِ درماندهاى را ديديم ، نبايد از كنار آنها بى اعتنا رد شويم بلكه بايد دستِ آنها را بگيريم و آنها را به خانه يا مؤسسهاى ببريم و در آنجا نگهدارى كنيم .
اما گاهى حقوق اجتماعى ، تا به اين حد ، واضح و روشن نيست . به عنوان مثال ، اگر در جامعه ، افراد مستضعف ، بيكار ، فقير و ستمديده وجود داشته باشند ، هر چند كه شدّتِ درماندگى و استضعافِ آنها به اندازهء آن طفلى كه سرِ كوچه رها شده ، نيست اما با وجود اين ، جامعه مكلّف است كه نيازهاى مستضعفين ، فقرا ، بيكاران و ستمديدگانِ جامعه را پاسخگو باشد .
حكومت ، تبلور قدرت اجرايىِ جامعه است و در رأس جامعه قرار دارد ؛ بنا بر اين
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 270
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٢٧٠