دستور پيغمبر در اين قسمت از سوره قرار داده شده است ، ولى ممكن است كه اين آيات شريفه پيش از شروع مخالفتها و مقاومتها نازل شده باشند ، و به عنوان پيشگويى و پيشبينى اين سخنها گفته شده باشد و اين هيچ استبعادى ندارد . گذشته از اين ، در سوره علق هم خواهد آمد كه قبل از مأموريت پيغمبر بر رسالت ، حالتهايى در پيغمبر ظاهر شده بود كه موجب نگرانىهاى قريش بلكه مخالفتها و ضديتها شده بود ، شايد آيات اشاره به آن مخالفتها باشد .
در اين آيات لازم است در كلمه « اولى النعمة » دقت كافى شود ؛ از طرفى گفته مىشود كه « اولى النعمة » بدل است از « مكذبين » و اگر گفته نمىشد باز جمله كامل بود ؛ زيرا جمله وَذَرْنِي وَالْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَة وَمَهِّلْهُمْ قَلِيلًا هيچ نقصى از نظر لفظى و معنايى ندارد ؛ و از طرفى مىبينيم گفتن « اولى النعمة » به عنوان بدل از « مكذبين » موجب سكت هم مىشود هرچند سكته مليح كه اشكال به فصاحت و بلاغت قرآن نشود ؛ و از طرفى گفتهاند : تعليق نسبت و حكم بر يك وصف مشعر بر عليت مبدأ آن وصف است ؛ پس اين « اولى النعمة » نمىتواند بدون عنايت در اينجا آمده باشد .
آيا اين عنايت همان نيست كه در سوره علق مىآيد : كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى « 1 »
انسان موجودى است كه وقتى در مركز قدرت قرار گيرد احساس بىنيازى مىكند و طغيان مىكند و فاسد مىشود و اين فساد
هامش
( 1 ) . سوره علق ، آيه 6 - 7 .