و زمين را مىدانم ؟ ! و نيز ميدانم آنچه را شما آشكار ميكنيد و آنچه را پنهان ميداشتيد .
خداوند در اينجا از همان ابتدا شروع كرده است كه اراده فرمود انسان را خلق كند . اول با فرشتگان مشورت مىكند و آنها جواب مساعدى نمىدهند و مىگويند انسان خونريز است و فساد مىكند . خدا مىفرمايد من چيزى مىدانم كه شما به آن آگاه نيستيد . پس آدم را خلق فرمود و اسماء را به او تعليم كرد و سپس از فرشتگان پرسيد اينها چيست ؟ گفتند : ما آنچه را كه شما نفرمودهايد نمىدانيم . به آدم گفت بگويد و آدم آنها را براى فرشتگان بيان كرد . آنگاه خدا فرمود آيا به شما نگفتم كه من به همه چيز آگاهى دارم ؟ هم ظاهر شما و هم باطن شما را مىدانم . الفاظى را كه مىدانيد مىدانم و نياتى را كه داريد مىدانم .
پيرامون آيات فوق سؤالات متعددى مطرح است كه تا كنون هيچ كس پاسخ آنها را به درستى نفهميده است . از جمله اين كه چرا خداوند با فرشتگان مشورت كرد ؟ چرا فرشتهها مخالفت كردند ؟ مقصود از اسمائى كه خداوند به آدم ياد داد و بعد از فرشتگان پرسيد و آنها نتوانستند جواب دهند ، چيست ؟ اين كه خداوند به آدم فرمود اسماء را به فرشتگان بگو و او گفت ، چه چيزى را ثابت مىكند ؟
بعد در آى ديگر خداوند به فرشتگان امر فرمود كه به آدم سجده كنيد و همه - جز شيطان - سجده كردند . به شيطان فرمود چرا سجده
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 127
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص١٢٧