نخواهد داد ، خدا خود از دلهاى آنان باخبر است و اگر من اين حرفها را بگويم از ستمكاران خواهم بود .
مردم از روى تمسخر گفتند : اى نوح ! زياد بحث كردى و بيشتر از حد حرف زدى ، به اين حرفها احتياج نيست ، اگر راست مىگويى عذابى را كه وعده كردهاى بياور . نوح گفت : البته عذاب خدا خواهد آمد و نخواهيد توانست جلو آن را بگيريد و حال كه گمراهى شما حتمى شده است ديگر پند و اندرزهاى من به حال شما سودى نخواهد بخشيد » .
چون كار به اين جا رسيد و از هدايت و ارشاد نتيجهاى گرفته نشد و نصيحتها و راهنمايىها بىثمر ماند ، نوح دست تضرع به جانب خدا دراز كرد و عرض نمود : « خدايا ! من اين قوم را شب و روز به سوى تو خواندم و به حق و حقيقت دعوت كردم ، نتيجهاى غير از اعراض و مخالفت نگرفتم ، من هر چه آنها را ارشاد نمودم آنها انگشتانشان را به گوشها گذارده و لباسها را به سر كشيده در عناد خود اصرار ورزيدند و باز من آنها را آشكارا و پنهانى راهنمايى كردم و نعمتهاى تو را بازگو نمودم ، ولى آنها از خدايان باطل و از بتهاى خود دست نكشيدند . خدايا ! در روى زمين هيچ كس را از كفار باقى مگذار ، اگر آنها زنده بمانند بندگان تو را گمراه خواهند كرد و اولاد آنها كفار و بدكاران خواهند بود » .
خداوند به نوح وحى نمود كه ديگر كسى ايمان نخواهد آورد ، گرويدگان همينها هستند كه هستند ، از عمل بدكاران اندوهناك و
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 326
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٣٢٦