قانون حق و عدالت
چيزى كه مىتواند در محيط اجتماع هرج و مرج را خاتمه داده و سامانى به او بخشد قانون است ، قانونى كه بر روى پايه عدالت استوار باشد و در سايه آن حقوق همه افراد و طبقات ، محترم و محفوظ بماند ؛ قانونى كه بتواند زورمند و ستمگر را در جاى خود بنشاند و ريشه نفاق و پراكندگى را از ميان بردارد و محيط اجتماع را به مدينه فاضله تبديل كند ؛ قانونى كه در تنظيم او هيچ چيز غير تأمين سعادت بشر و مصالح واقعى در نظر گرفته نشود ، مرد و زن ، كارگر و كارفرما ، خودى و بيگانه را در يك رديف قرار دهد حتى شرايط و اوضاع محيط هم نتواند در او كوچكترين تأثيرى داشته باشد ، نه خشم طبقه كارگر و حس انتقام بتواند عليه طبقه سرمايهدار و كارفرما شديدترين قوانين جزايى را تعيين ، و نه وضع سرمايهدارى قانونگذار را تحت تأثير قرار دهد تا حقوق طبقه زيردست مورد توجه نباشد يا در رديف آخر قرار بگيرد .
اين قانون ممكن نيست ساخته دست بشر باشد ؛ بشرى كه در شناختن خود و جهانى كه در او زندگى مىكند اعتراف به عجز خود دارد ؛ بشرى كه نمىداند چطور خلق شده و چرا و براى چه به جهان آمده است و انجام كارش چگونه خواهد شد ؟ بشرى كه از نيروهاى نهفته وجود خود بىاطلاع است چگونه مىتواند به اتكاء فكر خود قانونى تنظيم نمايد كه سعادت واقعى را تأمين كند و با مصالح همگانى وفق دهد ؟ !
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 218
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٢١٨