كس ديگر و چيز ديگر را در خواب نمىديد ، چطور شد از ميان آنها پدران خود را انتخاب كرد ؟ و گذشته از اين به چه علت عوض اين كه آنها را محتاج خود بداند خود را محتاج آنها ديد ، و اصلا چرا اين فكر به مغزش رسيد كه بايد آن موجودات روحانى سلطه به اين جهان داشته باشند . ما كه باور نمىكنيم كه صاحبان اين عقيده بتوانند حتى وجدان خودشان را با اين افسانهها قانع كنند .
از جمله كسانى كه لازم دانستهاند مسأله پيدايش دين را طرح كرده و آن را توجيه مادى كنند ، پيروان مكتب « ماترياليسم ديالكتيك » هستند كه به زعم آنان مترقىترين مكتبها ، ماديت مىباشد . اين گروه بيش از ديگران كوشش كردهاند كه پيدايش دين را طورى تعليل كنند كه وانمود شود دين محصول جهل و نادانى بشر بوده است ، و با علم و دانش به هيچ وجه سازگار نيست ؛ ضمناً خواستهاند ثابت كنند دين بهترين وسيله ظلم و ستم و حقكشى طبقه سرمايهدار نسبت به زيردستان مىباشد .
ولى هرچه كوشش كردهاند نتوانستهاند به ادعاى خود حتى صورت مغلطه خوبى هم بدهند ، مثلًا گاهى بنا به گفته « دكتر ارانى » در « پسيكولوژى عمومى » و « پ . رويان » در « ماترياليسم تاريخى » مذهب را زاييده جهل و ترس بشر مىدانند و مىگويند بشر در نتيجه نادانى به قوانين طبيعى و عدم اطلاع نسبت به محيط و نداشتن وسائل كافى مدافعه ، در مقابل حوادث طبيعى خود را مقهور و زبون مىديده و
در پرتو وحى (فارسى) — صفحة 203
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٢٠٣