تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله توضيح المسائل (فارسى) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
بدهكار قرض تو را نداد من ضامنم » باطل است ؛ ولى اگر پرداخت دين معلّق باشد ، مثلًا بگويد : « من ضامنم و اگر بدهكار قرض خود را نداد من مىدهم » احتياط واجب آن است كه به ضامن شدن او ترتيب اثر بدهند . « مسألهء 2614 » كسى كه انسان ضامن بدهى او مىشود بايد بدهكار باشد ؛ بلكه اگر كسى بخواهد از ديگرى قرض كند حتى اگر هنوز قرض نكرده باشد ، مىتوان ضامن او شد . « مسألهء 2615 » در صورتى انسان مىتواند ضامن شود كه طلبكار و بدهكار و جنسِ بدهى معيّن باشد ، يعنى مبهم يا مردّد نباشد ؛ پس اگر دو نفر از كسى طلبكار باشند و انسان بگويد : « من ضامن هستم كه طلب يكى از شماها را بدهم » چون معيّن نكرده كه طلب كدام را بدهد ، ضامن شدن او باطل است و نيز اگر كسى از دو نفر طلبكار باشد و انسان بگويد : « من ضامن هستم كه بدهى يكى از آن دو نفر را به تو بدهم » چون معيّن نكرده كه بدهى كدام را مىدهد ، ضامن شدن او باطل مىباشد و همچنين اگر كسى از ديگرى مثلًا ده من گندم و هزار تومان پول طلبكار باشد و انسان بگويد : « من ضامن يكى از دو طلب تو هستم » و معيّن نكند كه ضامن گندم است يا ضامن پول ، ضمانت صحيح نيست . « مسألهء 2616 » اگر طلبكار طلب خود را به ضامن ببخشد ، ضامن نمىتواند از بدهكار چيزى بگيرد و همچنين اگر مقدارى از آن را ببخشد ، نمىتواند آن مقدار را مطالبه نمايد . « مسألهء 2617 » اگر انسان ضامن شود كه بدهىِ كسى را بدهد ، نمىتواند از ضامن شدن خود برگردد . « مسألهء 2618 » اگر ضامن و طلبكار شرط كنند كه هر وقت بخواهند ضامن بودنِ ضامن را به هم بزنند ، به هم خوردن آن محلّ اشكال است . « مسألهء 2619 » اگر انسان هنگام ضامن شدن بتواند طلب طلبكار را بدهد ، اگرچه بعد فقير شود ، طلبكار نمىتواند ضامن بودن او را به هم بزند و طلب خود را از بدهكار اوّل مطالبه نمايد و همچنين است اگر در آن هنگام نتواند طلب او را بدهد ، ولى طلبكار