زمان غيبت ، امر آن به دست مجتهد جامع الشرائط است ( خمس ) .
سهم سادات : نيمى از خمس است كه به مصرف سادات فقير واجد شرايط رسانده مىشود ( خمس ) .
سهمين : به سهم امام عليه السلام و سهم سادات كه روى هم خمس را تشكيل مىدهد ، سهمين ( دو سهم ) گفته مىشود ( خمس ) .
سهوى ، سهواً : از روى اشتباه و غفلت .
سيد ، سيده : مرد و زنى كه از طريق پدر از اولاد هاشم بن عبد مناف ( يكى از اجداد بزرگوار رسول الله صلى الله عليه و آله ) باشند .
سيره : روش .
سيرهء عقلا : اتفاق عقلا بر انجام دادن يا ترك كردن امرى از جهت اين كه عاقل هستند ، مانند اخذ به ظاهر كلام .
سيرهء متشرّعه : اتفاق متشرّعين از زمان حاضر تا عصر تشريع بر انجام دادن يا ترك كردن امرى به دليل پاى بند بودن به شريعت اسلام .
شاذروان : به برآمدگىهايى گفته مىشود كه در پايين ديوار كعبه وجود دارد و جزء كعبه است و طواف كننده بايد بيرون از آن طواف كند .
شارع : كسى كه احكام را ابتدائاً وضع مىكند و آن خداوند متعال است و گاهى بر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم نيز اطلاق مىشود .
شأن : حال و وضعيت ، منزلت .
شاهد حال : قرائن و شواهدى كه چيزى را به ما مىفهماند ، بدون اين كه اذن صريح يا اذن فحوى در كار باشد ، مثل خصوصيات زمانى ، خصوصيات مكانى ( مانند عرف محل ) ، خصوصيات شخصى يك فرد و امثال آنها .
شبهه : مشابهت ، پوشيدگى امر ، عدم وضوح .
شبههء حكميه : مشتبه بودن و عدم وضوح حكم شرعى در يك موضوع .
شبههء غير محصوره شبههء محصوره .
شبههء محصوره : اگر شبهه داراى جوانبى باشد كه همهء آنها مورد ابتلاى مكلّف باشد و در آن ، احتمال انطباق معلوم بالاجمال ، با فرد مختار ، به جهت كثرت اطراف شبهه ، ضعيف باشد ، به گونهاى كه عقلا به آن اعتنا نكنند ، شبههء غير محصوره ناميده مىشود ، و گرنه شبههء محصوره است . در شبههء محصوره ، بايد از تمام اطراف شبهه اجتناب شود ؛ ولى در شبههء غير محصوره ، ارتكاب فرد مختار ، جايز است .
شبههء موضوعيّه : عدم وضوح و مشتبه بودن موضوع خارجى ، مثل اين كه ندانيم مايعى كه در خارج موجود است ، سركه است يا شراب .
شبههناك : آلودهء به شبهه ؛ چيزى كه احتمال حرام بودن در آن وجود دارد .
شخص حقوقى : شخص اعتبارى كه داراى حق و تكليف است ، بدون اين كه شخص معيّن خارجى باشد ، مانند شركتها ، دولتها و . . . .
شخص حقيقى : شخص انسانى معّين خارجى ( تك تك افراد انسان ) .
استفتائات (فارسى) — صفحة 593
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٥٩٣