ايشان كارشان را بدون عيب و نقص خوب انجام دادند . اما به دليل مشكلى ، من مجبور شدم در دوران نقاهت به ايران باز گردم كه همين مسأله باعث ايجاد يكى دو عارضه در من شد .
چرا مجبور شديد برگرديد ؟
بايد دو سه هفته در بيمارستان مىماندم ، اما وقتى به مادرم زنگ زدم ، مادرم گفت : فريدون مرده است . تو فريدون من نيستى ! به قدرى دلشكسته شدم كه پس از يك هفته ، از بيمارستان فرار كردم و به ايران برگشتم .
مادرتان وقتى شما را ديد چه حالى داشت ؟
مىگفت تو فريدون نيستى . تو دختر عمه كوچك فريدون هستى كه من براى درمان او تو را به تهران آورده بودم و نگذاشتم باز گردد ! مىگفت فريدون من براى كار به دوبى رفته است !
نمىدانستم چه بايد بكنم . كار به جايى رسيد كه مجبور شدم از يك نفر خواهش كنم نقش فريدون را بازى كند ، تا مادرم ساكت شود . تا اينكه بعد از دو سال ديدم اين طور نمىشود . چند ماه پيش بالاخره به مادرم گفتم : فريدون مرده است ! او مرا قاتل فريدون مىداند و حتى مىخواهد از من شكايت كند ! او هر روز مرا نفرين مىكند و . . . . . !
مادرتان الان در كجا زندگى مىكند ؟
در طبقه پايين !
من متوجه نشدم . مگر پيش از عمل ، مادرتان شما را نديده بود . بعد از عمل كه مسلماً شما از نظر ظاهرى تغيير نكرده بوديد . پس چطور مادرتان شما را نمىشناخت ؟
واقعاً نمىدانم ! هيچ وقت نتوانستم علتش را بفهمم .
در چند سالگى تغيير جنسيت داديد ؟
51 سالگى .
تغيير جنسيت از منظر فقه وحقوق (فارسى) — صفحة 408
مساهمون: محمد مهدى كريمى نيا
ص٤٠٨