تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تغيير جنسيت از منظر فقه وحقوق (فارسى) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
رفتيد به بيمارستان سجاد ؟ بله . اما هيچ كدام كارى از دستشان ساخته نبود . به صدا و سيما برگشتيد ؟ بارها در دوران رياست هاشمى در صدا و سيما پشت در اتاقشان رفتم . اما به دليل كارشكنى مسؤول ادارى سازمان نتوانستم داخل شوم و با ايشان صحبت كنم . خلاصه مرا بازنشسته كردند . پيش مسؤولان بهداشت وقت نرفتيد ؟ چرا ، يك بار با نامه يكى ديگر از مسؤولان پيش دكتر منافى وزير بهداشت و مرندى رفتم . منافى گفت : اين حرف‌ها چيه ؟ ما تا الان از اين چيزها نداشته‌ايم . . . . ! بعد از كلى صحبت كردن و كمى آرام شدن بالاخره گفتند : برويد . فردا ساعت 5 صبح اين جا باشيد . خيلى خوشحال شدم فكر كردم حتماً مىخواهند كمكى چيزى بكنند . فردا صبح رأس ساعت 5 در وزارت بهداشت بودم . دكتر منافى آمد و مرا پايين آورد . كلنگى دست من داد و گفت : مىروى جبهه ، خط مقدم ، شايد آن جا كشته شوى و گناهانت بخشيده شود و در آن دنيا عاقبت به خير شوى ! مانده بودم كه چه كار بايد كنم . وانتى آمد و مرا سوار كرد تا ببرد خط مقدم جبهه ! اما ديدم دارد من را به جاى ديگر مىبرد ! وسط راه شروع كردم به صحبت كردن و التماس كردن به راننده تا اين‌كه راضى شد مرا در ميدان انقلاب پياده كند . پيش مسؤولان ديگرى نرفتيد ؟ پيش خيلىها رفتم . در طول اين سال‌ها ، به هر كجا و هر كس كه فكر مىكردم مىتواند براى ما كارى كند سر زدم ، البته تا جايى كه مىتوانستم . حتى با پيگيرىهايى كه در زمان مهندس موسوى كردم . او دو نفر را براى صحبت با من به منزل فرستاد . بازديد آن ها مصادف بود با حضور يكى از ترانس‌ها در همين اتفاق . آقايان تا او را ديدند با لحن بسيار بدى از او كارت خواستند و وقتى فهميدند كارت ندارد ، به شيوه‌اى