خير . بعد از انقلاب از من دعوت شد تا به صدا و سيما بروم . رفتم . غافل از اينكه تازه اول دردسر و مشكلها است ! و سؤالهايى كه : تو كى هستى ؟ چرا اين جورى هستى و . . . . ؟ هر چه مىگفتم : بابا من مريض هستم . فوراً براى من جلسه گذاشتند . گفتند : فردا بايد برويد دى كلينك . رفتم . اما برخورد دكتر كاملًا زننده و غير قابل تصور بود . همانطور كه گفتم : اين آغاز مشكلات بود . بگير و ببندها ، احضارهاى مكرر و سؤال و جوابها و . . . . ! حتى يك ستون در محوطه صدا و سيما بود . دكتر بحرالعلوم و سركش مسؤول بهدارى صدا و سيما مىگفتند : ما تو را اين جا آتش مىزنيم ! به هر حال كار به آن جايى كشيد كه به من هورمون مردانه زدند . مجبورم كردند لباس مردانه بپوشم و . . . . ! هيچ وقت يام نمىرود كه من در آن روزها هميشه يك سرى اسناد و مدارك زير بغلم بود تا اگر زنگ زدند و خواستند براى جايى احضارم كنند . مداركم همراهم باشد !
اين رويه تا سال 60 - 61 ادامه داشت . در همين سالها مىشنيدم كه عدهاى از گىها و دو جنسىها را گرفتهاند و در اوين زندانى كردهاند . در اين گير و دار در سال 61 ، 62 خبردار شدم كه يكى از دوستانى را كه زن بود ، اما از لحاظ ظاهرى مدل مردانه داشت را در سيستان و بلوچستان با مردى دستگير كردهاند : زنگ زدم به دفتر آقاى هاشمى رفسنجانى و وقت ملاقات برايم تعيين كردند . رفتم به ملاقات ايشان و رودررو مشكلات خود و دوستانم را مطرح كردم . آقاى هاشمى قول مساعد دادند . در آن روزها هنوز هويت مردانه داشتم .
نظر خودشان چه بود ؟
موافق تغيير جنسيت در چنين شرايطى بودند .
بعداً هم شما را حمايت كردند ؟
نه . فقط من را به دفتر آقاى اردبيلى معرفى كردند .
پيش مرجع ديگرى نرفتيد ؟
چرا ، رفتم پيش آيتالله جنتى . ايشان هم نامهاى براى امام ( ره ) نوشتند و كسب تكليف كردند . رهبر انقلاب هم جواب دادند كه در صورت بروز اختلال فيزيولوژى
تغيير جنسيت از منظر فقه وحقوق (فارسى) — صفحة 403
مساهمون: محمد مهدى كريمى نيا
ص٤٠٣